میکل آنژ، نقاش و مجسمه ساز ایتالیایی

نویسنده: ایکاروس، تاریخ: جمعه 16 فروردین 1398

میکل آنجلو بوناروتی یا میکل آنژ یکی از بزرگترین و مهم ترین هنرمندان تاریخ هنر جهان در ششم مارس 1475 در شهر کاپرزه به دنیا آمد. وی مجسمه ساز، نقاش، معمار و شاعر ایتالیایی بود. تمام متخصصان تاریخ هنر وی را بی شک یکی از بزرگترین هنرمندان تمام دورانها می دانند. به همان اندازه که پر انرژی و پر کار بود یک هنرمند خلاق و نابغه نیز به شمار می رفت. آثار هنری وی در زمره مهمترین و پر ارزش ترین آثار هنری جهان قرار دارد و برخی از آنها تاثیرات عمیقی در تاریخ هنر و هنر آکادمیک و زیبایی شناسی بجای گذاشته است. آثاری مانند مجسمه داوود، ترحم و نقاشی های فرسک او برای کاپلا سیستینای واتیکان در زمره این موارد می باشند. سبک آکادمیک وی پیراوان بسیاری در میان هنرمندان پیدا کرد. وی یکی از پایه های جنبش هنری منریسم نیز به حساب می آید.


ترحم اثر میکل آنژ

ترحم اثر میکل آنژ


پدر وی به نام لودویکو دی لئوناردو بوناروتی سیمونه و مادر وی با نام فرانچسکا دی نری می باشد. خانواده اش فلورانسی بودند ولی پدر وی به دلایل کاری در فلورانس زندگی نمی کرد. میکل آنژ فرزند دوم از پنج فرزند دیگر بود. خاندان بوناروتی ها از اشراف و اعیان فلورانس به حساب می آمدند. هیچ یک از اعضای این خانواده تا زمان میکل آنژ کار فیزیکی و هنری انجام نداده بود. تمام اعضای خانواده دیوانسالار و شغلهای مدیریتی و سیاسی داشتند. اجداد پدر میکل آنژ از دویست سال پیش شغلهای مهم دفتری در فلورانس را بر عهده داشتند. در زمان به دنیا آمدن وی، خانواده همچنان از اعتبار اسمی برخوردار بود، اما آنها در شرایط بد اقتصادی و تنگدستی نسبی به سر می بردند. پدرش به حدی تنگدست شده بود که در شرف از دست دادن شهروندی فلورانس بود. پدر، سمتی را در یک دفتر سیاسی کم اهمیت با درآمدی ناچیز پذیرفته بود و در کنار این درآمد، مختصر پولی نیز از مزارع اطراف فلورانس به خانواده تزریق می شد. این شرایط سخت اقتصادی و فشارها و نگرانی های آن بر شخصیت میکل آنژ جوان تاثیر گذاشت و این تاثیرات تا پایان زندگی با او ماند.

در اواسط مارس 1475 پدرش به فلورانس بازگشت. در آن زمان میکل آنژ کودک خردسالی بود و به دست یک پرستار محلی سپرده شده بود. شهر محل زندگی وی (شهری در استان توسکانا به نام ستینانو) به دلیل کیفیت بالای سنگ های موجود در شهر، در تمام اروپا مشهور بود. هنرمندان سنگ تراش بسیاری از این شهر سر برآوردند. حتی همسر پرستاری که از میکل آنژ مراقبت مینمود نیز سنگ تراش بود. به گفته خود وی یکی از دلایل گرایش اش به مجسمه سازی، همین بوده است که در محیطی رشد نموده که تمام اطرافیانش را هنرمندان سنگ تراش و مجسمه ساز احاطه کرده بودند. وی در یک نوشته اینگونه می گوید که «شیری که در کودکی نوشیدم پیوسته با خاک سنگ آمیخته بود و مجسمه سازی به رگها و خون من رسوخ کرد». در شش سالگی مادرش را از دست داد. او زیر نظر یک جامعه شناس و انسان شناس به نام فرانچسکو گالاتا دا اوربینو به تحصیل گرامر و زبان ایتالیایی پرداخت. در همین سالها بود که با یکی از دوستان اوربینو آشنا شد و وی میکل آنژ را تشویق به طراحی نمود. در خانواده او همیشه افراد خانواده تمایل به کارهای نظامی و یا سمت های دفتری در کلیسا و یا شغلهای دولتی داشتند. اما میکل آنژ در همان دوران نوجوانی تمایل شدیدی به کارهای هنری از خود نشان میداد. وی به خاطر می آورد که ذوق هنریش همواره توسط پدر سرکوب می شد و او نیز همیشه در برابر آن مقاومت مینموده است.

سرانجام وی در سال 1487 وارد آتلیه دومنیکو گیرلاندایو می شود که در آن دوران یکی از مشهور ترین هنرمندان زمان خود بود. اسکانیو کندیو، تاریخ نویس در کتاب « زندگی نامه میکل آنژ » اینچنین نقل می کند که وی در ادامه فعالیت هنری خود همچنان با مقاومت شدید پدر مواجه می گردد. اما پس از مدتی پدر، این موضوع که پسر وی یک صنعت گر هنری می باشد را می پذیرد. اما پدر، همچنان با ناخشنودی، این موضوع را یک تنزل رتبه فاجعه بار برای خانواده خود تلقی می نماید. به همین دلیل بود که میکل آنژ در ابتدای فعالیت خود زمانی که اندک شهرتی بدست آورد سعی در پنهان نمودن آن نمود. زیرا تمایلی نداشت که این موضوع به گوش پدرش برسد. اما در نقل دیگری در کتاب بزرگترین هنرمندان نوشته وازاری اینگونه نقل شده است که پس از کش و قوسهای بسیار سرانجام پدر قانع می شود که وی را در سن دوازده سالگی به آتلیه گیرلاندایو ببرد. اما به دلیل تنگدستی خانواده، وی به عنوان یک کارگر در آنجا مشغول به کار می گردد و از آتلیه حقوق دریافت می نماید. همین امر مانع از آموزش آکادمیک به میکل آنژ می شود. اما پس از مدتی گیرلاندایو طراحی های میکل آنژ را مشاهده می نماید و در کمال تعجب موافقت می نماید که به او به صورت مجانی تدریس نماید. در حدود سالهای 1487 کارگاه گیرلاندایو در زمینه نقاشی فرسک از کلیسای سانتا ماریا پروژه ای را بصورت سفارش دریافت کرده بود. این فرصت بسیار مناسبی برای میکل آنژ جوان در جهت یادگیری تلقی می شد. استاد، وی را برای کار رنگ سازی و المانهای ساده دکوراتیو بخشی از پروژه معرفی کرد. هنرمند جوان ما در میان شاگردان بهترین بود و پس از مدتی کوتاه استاد ساخت رنگ، اعلام کرد که وی قابلیت بالاتری دارد و وظایف پیچیده تر بر او مناسب تر است. سپس به او وظیفه نقاشی بر روی میزها را سپردند و در اینجا بود که گیرلاندایو از کار وی شگفت زده شد. برخی از تاریخ شناسان هنر بر این عقیده هستند که تصویر غسل تعمید مسیح که توسط گیرلاندایو در سقف کلیسای سانتا ماریا فلورانس به تصویر کشیده شده با همکاری میکل آنژ جوان بوده است. اما در این مورد شواهد و مدارک کافی در دست نیست. وی علاقه شدیدی به اساتید قدیمی فلورانسی داشت و آثار جوتو و مازاچو را به صورت مستقیم از روی آثار آنها در کلیسای سانتا کروچه و سانتا ماریا دل کارمینه کپی می کرد. پس از مدتی وی آتلیه گیرلاندایو را ترک گفت. در ادامه به همراه یک نقاش مشهور دیگر به نام فرانچسکو گراناچی به باغچه سن مارکو رفت. این محل جزو املاک و اموال «لورنزو مانیفیکو» دوک قدرتمند و هنر دوست فلورانس بود. در این محل کلکسیون بزرگی از مجسمه های ارزشمند اساتید قدیمی وجود داشت که هنرجویان و علاقمندان برای تمرین و کپی آثار به آنجا مراجعه می کردند. وی نیز تجربیات ارزشمندی از آنجا کسب کرد و تاثیرات زیادی از این مجموعه آثار در کارهای آینده خود گرفت. در سن مارکو اقدام به خلق سر یک رب النوع به نام فان از مرمر کرد، که امروزه این اثر موجود نیست و به دلائل نا معلومی گم شده است. در این بین لورنزو مانیفیکو مشغول بازدید از باغچه بود که با کار میکل آنژ جوان برخورد کرد و این اثر توجه و تحسین وی را برانگیخت.


قالب مجسمه فان که در موزه بارجلو می باشد

قالب مجسمه فان که در موزه بارجلو می باشد


اما لورنزو در ادامه گردش خود در باغچه با صحنه ادامه کار میکل آنژ بر روی مجسمه مواجه گشته و نظاره گر تراشیدن دهان و دندان مجسمه توسط هنرمند جوان می شود. این منظره دگربار تحسین و تعجب دوک بزرگ را برمی انگیزد و به هنرمند جوان پیشنهاد کار و زندگی در قصر خانوادگی خود را میدهد. میکل آنژ به دلایل اقتصادی و دستمزد خوبی که لورنزو به او پیشنهاد داده بود این درخواست را می پذیرد. در سال 1490 میکل آنژ به عنوان فرزند خوانده قدرتمند ترین خانواده فلورانس وارد این خاندان شد. بدین صورت بود که وی با اساتید بزرگ دوران خود آشنا شد. اساتید بزرگی مانند پولیزیانو، فیلسوف و شاعر بزرگ ایتالیایی، ماسیلیو فیچینو، ستاره شناس و فیلسوف و میراندولا، فیلسوف و انسان شناس بزرگ ایتالیایی. وی با تفکر نئوافلاطونی در نزد این سه شخص آشنا شد و همچنین در کنار این بزرگان به دنیای ادبیات و هنر کلاسیک و آنتیک راه یافت. در همین محیط بود که ریشه های آشنایی با بزرگانی همچون پیرو و پاپ لئون ایکس شکل گرفت. این افراد در خلق آثار هنری آینده میکل آنژ نقش بزرگی را ایفا کردند.

بین سالهای 1490 تا 1492 اولین آثار هنری جدی وی شکل گرفت. دو اثر مهم این دوره عبارت بودند از یک نقش برجسته مرمر به نام مریم بر روی پله ها و اثری دیگر با نام نبرد چنتائورا. نکته جالب توجه این است که اثر اول از تم و موضوعی کاملا مذهبی برخوردار می باشد و اثر دوم دارای موضوع کاملا اساطیری و میتولوژی می باشد.


مریم بر روی پله ها حدود 1491

مریم بر روی پله ها حدود 1491


در سالهای 1494 تا 1495 به شهر بلونیا مسافرت کرد. در بلونیا در کلیسای سن دومنیکو مجسمه ساز مشهوری بنام نیکولا پیزانو مشغول بکار بوده که چند ماه قبل از ورود میکل آنژ به بلونیا در گذشته بود و کار دکور کلیسا نیمه تمام باقی گذاشته بود. بنابراین میکل آنژ شروع به ساختن مجسمه ای به نام سن پروکولو کرد. این مجسمه تفاوتهایی در سبک و نوع کار با آثار هم دوره خود داشت. و میتوان گفت که نقطه آغازین سبک منحصربه فرد میکل آنژ بود. برخی این مجسمه را سرآغاز ایده وی برای خلق مجسمه مشهور داوود می دانند.


مجسمه سن پروکولو

مجسمه سن پروکولو


در بلونیا به سرعت پیشرفت کرد. یکی از دلایل مهم این پیشرفت مشاهده آثاری متفاوت از سبک فلورانسی بود که وی تا به آن زمان ندیده بود. وی در سال 1495 به فلورانس باز گشت و تحت حمایت پسر عموی لورنزو مدیچی به نام لورنزو پیرافرانچسکو قرار گرفت. و برای وی دست به خلق دو مجسمه که در حال حاضر وجود خارجی ندارند زد.
در سال 1496 به دعوت کاردینال اعظم رم به این شهر سفر کرد. به محض رسیدن وی به رم کاردینال اعظم کلکسیون مجسمه های آنتیک خود را به او نشان داد و از او درخواست یک مجسمه شبیه به مجسمه هایی که در کلکسسیون خود داشت را کرد. ده روز بعد مجسمه ساز بزرگ ما شروع به ساخت یکی از شاهکارهای خود به نام باکو کرد. این اثر هنری کاملا رگه هایی از هنر هلنیستی در کنار واقیعت گرایی مثال زدنی را در خود داشت. این اثر شگفتی و تحسین همگان را برانگیخت. اما با کمال شگفتی این اثر از طرف کاردینال مردود اعلام شد. شاید یکی از دلایل رد آن این بود که کاردینال اثری کاملا شبیه به کلکسیون خود را از هنرمند طلب می کرد اما میکل آنژ این اثر را با سبک منحصر به فرد خود خلق کرده بود.


بخشی از مجسمه باکو

بخشی از مجسمه باکو


اما وی در سالهای 1498 تا 1499 یکی از مهمترین شاهکارهای هنری خود که تصویر آنرا در ابتدای مقاله مشاهده کردید خلق نموده است. این اثر با نام ترحم یکی از مهم ترین و تاثیر گذارترین آثار وی می باشد. این اثر با استفاده از بلوک مرمر شهر کارارا و در ابعاد 174 در 195 سانتیمتر خلق شده است و در کلیسای سن پیترو واتیکان قرار دارد. احتمالا این اثر برای مراسم یاد بود یکی از کاردینالهای ارشد کلیسا ساخته شده است. نکته جالب در این اثر این است که این تنها کار هنری میکل آنژ می باشد که توسط خود هنرمند امضا شده است.

در سال 1501 میکل آنژ به فلورانس بازگشت و در 16 آگوست همان سال به سفارش کلیسای جامع فلورانس، شروع به خلق یکی از بزرگترین و پرارزش ترین آثار هنری در تمام دوران تاریخ هنر کرد. مجسمه غول پیکر داوود با استفاده از یک قطعه سنگ مرمر که در سال 1464 توسط مجسمه سازی به نام آگوستینو دوچیو نیمه کاره رها شده بود. میکل آنژ در زمان آغاز کار این مجسمه حدود 26 سال سن داشت و در طول مدت سه سال دست به خلق این شاهکار بزرگ هنری زد. این مجسمه برای مدتها به عنوان تندیس شهر فلورانس در نظر گرفته شد و دارای پیش زمینه اساطیری می باشد. بسیاری از هنرمندان، مجسمه داوود را نوع عالی بدن مرد در آناتومی و زیبایی شناسی می دانند. ابعاد این شاهکار هنری 517 در 190 سانتیمتر می باشد. امروزه این اثر در گالری آکادمی هنرهای زیبای فلورانس نگهداری می شود.


بخشی از مجسمه داوود

بخشی از مجسمه داوود


بسیاری از تاریخ شناسان هنر و منتقدین هنری داوود را نقطه اوج کار میکل آنژ میدانند. اما وی در ادامه زندگی هنری خود دست به خلق بسیاری از آثار هنری خیره کننده و زیبا زد. آثاری مانند خلقت آدم، موسی، داوری نهایی و بسیاری از شاهکارهای دیگر وی را می توان در کنار این آثار جای داد.


خلقت آدم

خلقت آدم


اگر بخواهیم به لحاظ سبک شناسی و تکنیکی به آثار این هنرمند بزرگ نگاه کنیم می توان گفت به مانند بسیاری از هنرمندان نابغه دیگر وی نیز پیرو سبک خاص و دقیقی نبوده. بلکه خود خالق سبکی منحصر به فرد و زیبا بوده است. چه بسا که جنبش منریسم تا حد زیادی از آثار و سبک این هنرمند بزرگ وام گرفته باشد. نکته مهم دیگر در مورد این هنرمند نابغه این بود که وی به شکلی هنرمندانه و زیبا قسمتهایی از کار را نرم و بسیار ظریف کار میکرد و در قسمتهایی دیگر از این عمل اجتناب می نمود. همین امر باعث یک هارمونی زیبا و جذاب در اثر هنری می شد. مورد دیگر اینکه وی هرگز از رنگ در آثار مجسمه خود استفاده نکرد که این نیز این هنرمند بزرگ را منحصر به فرد و خاص می نماید. وی از تکنیک بسیار خاصی در به نمایش گذاشتن عضلات بدن در مجسمه استفاده می نمود که همین تکنیک باعث نرمی و لطافت بی نظیر در القای حس قدرت در آثار وی میگردد.

یکی دیگر از آثار بسیار معروف میکل آنژ مجسمه موسی میباشد.


مجسمه موسی

مجسمه موسی


سرانجام این هنرمند نابغه در سال 1564 و در سن 89 سالگی چشم از جهان فرو بست. گفته می شود که تنها سه روز قبل از مرگ خود بر روی یک مجسمه ترکیبی با نام پیتا روندانی نی کار می کرده و این اثر امروزه نیز به صورت نیمه کاره در قصر سفورزا میلان موجود می باشد.


اثر نیمه کاره پیتا روندانی نی

اثر نیمه کاره پیتا روندانی نی


پس از مرگ میکل آنژ، مراسمی در آکادمی هنرهای زیبای فلورانس برایش برگزار گردید. وی یکی از ارکان این آکادمی محسوب میگشت و در حال حاضر نیز سالنی در این آکادمی به نام این هنرمند بزرگ نامگذاری شده است.


سالن میکلانژ

سالن میکلانژ در آکادمی فلورانس


گرد آوری و تهیه مطالب: جواد اکبر زاده


مطلب بعدی

مؤکداً از مراجعه حضوری از ساعت ۱۶ به بعد خودداری نمایید          آموزشگاه هنرهای تجسمی ایکاروس سه شنبه ها تعطیل است