نقاشی رئالیسم

نویسنده: ایکاروس، بروز رسانی: سه شنبه 29 خرداد 1397

نقاشی رئالیسم از آغاز پیدایش معناهای متفاوتی را در بر داشته است. در اغلب منابع تاریخ هنر موجود، منشاء پیدایش این واژه را مربوط به قرن نوزده فرانسه دانسته و نقاشانی چون گوستاو کوربه و فرانسوا میله بعنوان سردمداران این جنبش هنری شناخته میشوند. در آن دوران، رئالیسم به سبکی از نقاشی گفته میشد که مضامین آن را عمدتا زندگی مردم فرودست و طبقات متوسط اجتماع تشکیل میداد. گوستاو کوربه نقاش، همچنین از نظریه پردازان این سبک نیز بشمار میرود. بدلیل غلبه افکار سوسیالیستی و چپگرایانه در محافل روشنفکری آن دوره، هنرمندان متاثر از این جریان، عمدتا به نمایش زندگی مردم عادی و دهقانان و کارگران روی میاوردند و رئالیسم به سبکی از نقاشی گفته میشد که زندگی افراد عادی اجتماع و کارگران و دهقانان را به طور واقعی به تصویر میکشید.
این تعریف از رئالیسم بعدها دستخوش تغییراتی چند میگردد و بار اجتماعی و مردمگرایانه آن جای خود را به مضامین دیگری از زندگی انسانها میدهد. امروزه رئالیسم در شکلهای گوناگونی به حیات خود ادامه میدهد که در تمام آنها بازتابی از انسان و زندگی انسان مانند زندگی اجتماعی، یا زندگی فردی، یا زندگی روحی روانی و یا حتی زندگیهای درونیتر انسانها نیز به چشم میخورد. به هر صورت آنچه که یک نقاشی رئالیستی را از گونه های مشابه خود که رویکردی واقعگرایانه دارند متمایز مینماید، همین درونمایه ژرف و انسانگرایانه و بعارتی ساده تر عمق و محتوای مضامین آن میباشد.


نقاشی رئالیسم

تابلوی سنگ شکنان، اثر رئالیستی گوستاو کوربه


اینکه نقاشی رئالیسم را تنها به جنبش قرن 19 فرانسه مرتبط میدانیم بدین معنی نیست که این سبک تا پیش از آن رواج نداشته است. با نگاهی به نقاشی اروپای قرن پانزده، سبک و سیاق نقاشی رئال (از جهت تکنیکی و گرایش به نمایش جزئیات) را خصوصا در میان آثار نقاشان هلندی مثل وندایک به وضوح مییابیم. اما تفاوت واقعگرایی این دوران با واقعگرایی قرن نوزده که قرن زایش جنبش رئالیسم محسوب میگردد، بیشتر در موضوعاتی است که هنرمند این قرن در نقاشیهایش به آن میپردازد. موضوعات نقاشیهای واقعگرایانه در گذشته ها، در دنیای واقعی نمود چندانی نداشت، مثلا به تصویر کشیدن پیکره انسانی با بال (فرشته) که طبیعاتا و قطعا در جهان واقعی نمی توان اثری از آن یافت!


قسمتی از یکی از آثار وندایک

قسمتی از یکی از آثار وندایک


اما در قرن نوزدهم میلادی نقاشان رئالیست مانند گوستاو کوربه و فرانسوا میله با تفکر جامعه گرایانه و رویکردی جانب گرایانه موضوعات نقاشیهای خود را از میان صحنه های عادی قشرها و طبقات فرودست جامعه برمیگزینند. آنچه در بعضی اوقات باعث گمراهی وعدم درک صحیح معنای واژه رئالیسم در بین جویندگان معانی سبکهای نقاشی میگردد به نوعی به معنی خود این واژه بر میگردد. کلمه رئالیسم به معنی «واقعگرایی» را میبایست از واژه رئالیسم در مقام اشاره به سبک رایج قرن نوزده که مد نظر ماست، جدا کرد. ما میتوانیم بسیاری از سبکهای نقاشی که عناصر و موضوعات درون آنها بصورت واقعی و قابل درک برای عموم به تصویر کشیده شده اند را در خانواده بزرگ «نقاشی واقعگرایی» قرار دهیم. از نقاشیهای کلاسیک با تمها و درونمایه های رنگی قهوه ای و فضاهای تاریک و روشنی که معرف حضور بسیاری از خوانندگان این مطلب هست، گرفته تا نقاشیهای بسیار واقعگرایانه امروزی و حتی سبکهایی مانند امپرسیونسیم و اکسپرسیونیسم و کلا تمام سبکهایی که در آنها موضوعات به تصویر کشیده شده بنوعی ارتباط خود را با واقعیت حفظ میکنند، حتی اگر این ارتباط بسیار ضعیف باشد. این خانواده بزرگ در مقابل نقاشیهایی قرار میگیرد که در آنها موضوعات و فرمها تداعی کننده هیچ فرم واقعی خاصی نیستند مانند «نقاشیهای انتزاعی» و «آبستره». پس تا اینجا دو خانواده بزرگ در نقاشی داریم «واقعگرا» و «غیر واقعگرا». ما ممکن است واژه رئالیسم را برای دسته واقعگرا نیز بکار ببریم. پس میبایست همواره توجه داشت که منظور از کلمه استفاده شده رئالیسم چیست.

نقاشی واقعگرا یک زبان بین المللی است، و در هر نقطه از این جهان قابل درک و فهم می باشد، به طوری که در تمام نقاط جهان مردمان آن مناطق قادر به برقراری ارتباط با آن اثر هنری و طبیعتا هنرمند آن اثر می باشند، بنابراین در مقایسه با سبکهای دیگر میتواند قدرت تاثیر گذاری بیشتری را در جوامع داشته باشد. در حالی که مثلا سبک آبسترک را نمی توان به عنوان یک زبان تعریف کرد، به طوری که هنرمند زمانی که از فقدان زبان رنج می برد روی به هنر آبسترک می آورد و در فقدان یک زبان روشن و واضح، قطعا برقراری ارتباط محدود و تاثیر گذاری اثر هنری محدودتر و کمتر خواهد شد.

برای اینکه بتوانیم مختصری سیر تاریخی تحول تکنیکی نقاشی رئالیسم را بررسی کنیم نیاز داریم تا از قبلتر قرن نوزده به کنکاش بپردازیم. ما در اینجا با دوره ای که به «رئالیسم وهم گرا» مشهور است، بررسی را آغاز میکنیم.

این لغت در ابتدا از عناصر دکوراتیو در ساختمانها و به طور کلی در هنر باروک به وجود آمد و خصوصا در نقاشی های سقفی نمود زیادی پیدا کرد. مخصوصا زمانی که هنرمند با استفاده از تکنیک پرسپکتیو به القای حس سه بعدی در کار هنری دست میزند. توجه داشته باشید که در همه موارد اصطلاح وهم گرایی صرفا معنی توهم یا خیالپردازی را ندارد، زمانی که شما به القای بعد سوم در یک سطح دوبعدی دست می زنید نیز این فرایند در حوضه «وهمگرایی» قرار خواهد گرفت. ذکر این نکته لازم است که ترجمه لغت ILLUSIONISM همیشه به معنای خیال پردازی نمی باشد، بلکه القای نوع برداشت بصری از یک تصویر دو بعدی نیز وهم گرایی نامیده می شود. برای مثال میتوان طراحی فیگوراتیو را به دو دسته ایلوژن و ساید سایز تقسیم کرد، در طراحی سایدسایز هنرمند عینا آنچه را که چشم می بیند و در فاصله عینی و اندازهای واقعی به روی ساپورت منتقل می نماید اما در سبک ایلوژن هنرمند به منظور تاثیر بیشتر و القای احساسات قوی به دخل و تصرف در نور پردازی و یا ساخت و ساز اغراق آمیز در عناصر نور یا فرم و شکل می پردازد. لازم به ذکر است که هر دوی این سبکها در دسته طراحی رئال البته (به معنی واقعگرایانه) قرار می گیرند.


طراحی به سبک ساید سایز

طراحی به سبک ساید سایز


طراحی به روش ایلوژن

طراحی به روش ایلوژن


در تفسیر دیگر سبک وهم گرایی به این نکته نیز میتوان اشاره کرد که در بعضی مواقع نقاشی چنان به واقعیت نزدیک می شود که تشخیص آن از تصویر واقعی یا (عکس) مشکل می شود، که این حوزه می تواند سرآغازی بر سبک هایپررئالیسم باشد. اگر بخواهیم به یکی از پیشگامان این عرصه اشاره کنیم می توانیم به ادوارد کولیر نقاش قرن هفدهم میلادی اشاره کنیم.


اثری از ادوارد کولیر

اثری از ادوارد کولیر


در هنر مسیحی تعریف رئالیسم به تصویر کشیدن فیگورها و انسانهایی است که گرایش ها و تم های مذهبی دارند، و معمولا هنرمند حداکثر تلاش خود را در تکنیکهای رئال در جهت به تصویر کشیدن هرچه طبیعی تر رنج مسیح و وقایع اطراف را به کار می بندد. این تکنیک بیشتر در نواحی آلمان و اروپای مرکزی به چشم می خورد.

اما به جرات میتوان گفت که هنر رئال مدیون پیشرفتها و مطالعات بسیار در عصر رنسانس می باشد، در هنر رنسانس بود که نگاه های دقیق و کنترل تناسبات باب شد و تعادل عناصر در طبیعت به زیر مطالعه گرفته شد ، نتایج به جا مانده از آن تا قرنها کمک های بزرگی به هنرمندان حوزه رئالیسم کرد. یکی از افراد بسیار مهم که مطالعات وسیعی را در طبیعت دنبال کرد و به نتایج مفید و مهمی رسید لئوناردو داوینچی بود، وی در تناسبات طبیعی و دادن منابع بسیار سودمند به هنرمندان دیگر نقش بسیار مهمی را ایفا کرد.


اثری از ادوارد کولیر

شخص دیگری که به واقع میتوان گفت که یکی از علل شکل گیری فضا سازی رئال در نقاشی های آینده می باشد، معمار و طراح بزرگ لئون باتیستا آلبرتی است. بر اساس تحقیقات و مطالعات آلبرتی بود که در آینده سبک وهم گرایی یا همان ایلوژن به وجود آمد، او یکی از مختراعان پرسپکتیو می باشد.

در قرن هفدهم تلفیق سبک ناتورالیسم و ایده آل گرایی به وجود آمد، یکی از سردمداران این سبک کاراواجو می باشد، وی با مطالعه و کار بر روی نورپردازی و ایجاد بعد و حجم با کمک گرفتن از رنگ و نور نقش بسزایی را در پیشرفت سبک رئال داشت. بلوری تاریخ نویس ایتالیایی بعد از درگذشت کاراواجو او را یکی از اربابان سبک ناتورالیسم نامید.

در قرن نوزدهم میلادی مدرسه سبک ناتورالیسم و به طور کل مکتب ناتورالیسم یکی از عوامل به وجود آمدن جنبش رئالیسم شد، همانطور که در بالا توضیح آن رفت با به وجود آمدن این جنبش نقاشان شروع به تصویر کشیدن مضامین اجتماعی و مردمان عادی با استفاده از تکنیک رئال کردند، به طوری که این سبک تبدیل به یکی از مهم ترین ابزار برای بیان مسائل و مشکلات اجتماعی شد و افراد مهم در این سبک فقط به ارتقاء مهارت نقاشی نمی پرداختند بلکه به تحقیق و کند کاو در مسائل و پیچیدگی های اجتماعی پرداخته و آنها را به تصویر می کشیدند.

گرد آوری و تهیه مطالب: جواد اکبر زاده


مؤکداً از مراجعه حضوری از ساعت ۱۶ به بعد خودداری نمایید          ما سه شنبه ها تعطیلیم