نقاشی آبستره-نقاشی انتزاعی

نویسنده: ایکاروس، بروز رسانی: پنج شنبه 14 تیر 1397

هنر نقاشی دو شاخه اصلی بیشتر ندارد. هنر واقعگرا و هنر غیر واقعگرا یا همان انتزاعی. انتزاع یا تجرید یکی از فعالیتهای ذهن است. بدین معنی که ذهن مااز مفاهیم حقیقی که در خارج از ذهن ما و در عالم واقع وجود دارند، بعضی مفاهیم را انتزاع میکند. مفاهیمی که بدین ترتیب منتزع میشوند ما به ازای خارجی ندارند. مثلا مفهوم انسان یک مفهوم انتراعی است که ذهن از کنار هم نهادن مشترکات تک تک آدمهایی که هر کدام در عالم واقع و خارج از ذهن ما وجود دارند، انتزاع کرده است. این آدمها هر کدام مابه ازای خارجی دارند، ولی مفهوم انسان که از مشترکات این آدمها انتزاع شده، یک مفهوم کلی است که در عالم خارج وجود ندارد.
نقاشی انتزاعی یا آبستره یا تجریدی، به نقاشی ای گفته میشود که دارای فرمهای انتزاعی است.

نقاشی آبستره-نقاشی انتزاعی

نقاشی آبستره-نقاشی انتزاعی اثر کاندینسکی


بدین معنی که در این نقاشیها قرار نیست که فرمها و رنگهای استفاده شده، شیئ ای که مابه ازای خارجی داشته باشد را در ذهن تداعی کند. فرم و رنگ اشاره به واقعیتی خارج از ذهن ندارد و خود به عنوان تنها واقعیت موجود مورد استفاده قرار میگیرد.
طبق این تعریف، هنر غیر واقعگرا از هنر واقعگرا مجزا میشود. تمام سبکهای نقاشی که در آن فرم و شکل تداعی کننده واقعیتی در خارج از ذهن باشند، در زیر مجموعه هنر واقعگرا قرار میگیرند. رئالیسم، کوبیسم، امپرسیونیسم، اکسپرسیونیسم و بسیاری از سبکهای نقاشی که در آنها، فرم ارتباط خود را با واقعیت حفظ میکند، ( ولو این ارتباط بسیار کمرنگ باشد ) جزو زیر شاخه های هنر واقعگرا محسوب میگردند.
آنجا که این ارتباط بطور کامل گسسته میشود، هنر غیر واقعگرا یا آبستره یا انتراعی، آغاز میگردد.
واسیلی کاندینسکی نخستین نقاشی است که حدود سال ۱۹۱۰ نخستین نقاشی کاملاً انتزاعی را عرضه کرده است، و از آن پس، هنر انتزاعی مدرن در بسیاری از جنبش‌ها و مکاتب هنری مختلف عرض اندام نموده است.

هنر آبستره که در فارسی به آن هنر انتزاعی نیز اطلاق می شود، واقعیت را معرفی و نمایندگی نمی نماید، هنر آبستره به خلق و ایجاد تصاویری دست می زند که ما در تجربیات بصری خود در دنیای واقعی آنها را مشاهده نمی نماییم، و به طور کلی عناصر بصری که در هنر آبستره استفاده می شوند در دنیای واقعی وجود خارجی ندارند. بدین معنی که در جهت بیان نوعی از ترکیب بندی و مفهومات بصری خاص خود تلاش میکند، هنرمندان این حوضه این قوانین خاص هنر آبستره را آزادی می نامند و به این صورت تفسیر می نمایند که ما از قیود دست و پا گیر و محدود کنند هنر رئال آزاد هستیم. اصطلاح آبستره معمولا در مقابل هنر فیگوراتیو استفاده می شود. هنر آبستره به معنا و مفهوم امروزی خود، در شروع قرن بیستم متولد شد. اما در مفاهیم زیبایی شناسی بسیاری در اعصار گذشته وجود داشت، حتی در هنر آنتیک نیز میتوان رد پای هنر آبستره را مشاهده کرد. در هنر فیگوراتیو یونان باستان میتوان نوعی هنر آبستره را ملاحضه کرد، همینطور در مینیاتورهای اوایل قرون وسطی نیز هنر آبستره قابل ملاحظه می باشد. اینها تنها مثالهایی از نمونه های بیشمار بودند، اما چیزی که در این بین بسیار واضح و مشخص می باشد این است که کاربرد هنر آبستره در این دورانها به عنوان هنر دکوراتیو و برای دکور کردن تفسیر می شده است. اما در حال حاضر کاربرد و به طور کلی تفسیر هنر آبستره کاملا متفاوت از تعریفی است که ذکر آن گذشت. این هنر در صدد نوعی ارتباط متفاوت است، نوعی از ارتباط با ابزار و بیانی متفاوت. این سبک از سود بردن، استفاده کردن و به نمایش درآوردن اشیاء و اشکال پیرامون به شکلی که چشم انسان نظاره گر آن می باشد دوری می نماید. از دیگر خصوصیات هنر آبستره امتناع از استفاده از پرسپکتیو می باشد، آثار آبستره غالبا از تکنیک پرسپکتیو خالی می باشند و در اصطلاح تخت هستند.

مفهوم آبستره مفهومی بسیار کلی می باشد، این هنر مانند هر هنر دیگر در جهت ارتباط برقرار کردن با مخاطب تلاش می نماید، اما ابزار این ارتباط ابزاری متفاوت است، بدین معنی که هنر آبستره نیز در صدد بیان واقعیت می باشد، اما بیان واقعیت با راه روش خاص خود!

در محدوده تصاویر، این هنر دست به خلق علامتها، نشانها و سمبل ها به شکل آبستره (انتزاعی) آنها می زند، و با خلق این المانها به پرورش و بسط ایده های گوناگون بصری می پردازد. این سبک از لحاظ خروجی نیز قادر به تولید مفهومهای جدید بوده است، اگر بخواهیم یکی از این خروجی ها را مثال بزنیم میتوان مفهوم هنر آزاد را به این سبک نسبت داد. اما ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که هنر آبستره نیز زیرمجموعه ای از جنبش آوانگارد می باشد، و هدف جنبش آوانگارد نیز بیان واقعیت و مسائل اجتماعی پیرامون است.

هنر آبستره و خصوصا نقاشی آبستره در حدود سال 1910 به لطف نقاش روس واسیلی کاندینسکی به وجود آمد، فعالیت هنری وی در آلمان و در شهر مونیخ در جریان بود. جایی که کاندینسکی یکی از پایه گذاران جنبش سوارکار آبی بود. (سوارکار آبی نام گروهی از هنرمندان هیجان ‌نمای اکسپرسیونیست آلمانی در سال ۱۹۱۱ بود که تشکیلاتی نه‌چندان بزرگ را با هدف‌هایی انقلابی به‌ وجود آوردند. این گروه که با آغاز جنگ جهانی اول متلاشی شد، با عمر کوتاه خود، نمایندهٔ اوج اکسپرسیونیسم آلمان بشمار می‌آید. نام «سوارکار آبی» از عنوان یکی از کارهای واسیلی کاندینسکی گرفته شده‌است.) هنر آبستره کاندینسکی در واقع از دل گرایشات اکسپرسیونیستی وی متولد شد، و مفهوم ابتدایی آن بیان احساسات درونی هنرمند تنها با استفاده از رنگ بود. در این زمان متولد شدن هنر آبستره باعث به وجود آمدن و آزاد شدن قوه تخیل بسیاری از هنرمندان شد. خصوصا آن دسته از هنرمندانی که معتقد بودند در برابر قوانین آکادمیک قوه تخیل و آزادی هنری آنها نقض شده است، و در پی سبکی آزاد تر بودند که به بیان احساسات درونی خود بپردازند.


نقاشی آبسترک

هنرمندانی مانند کازیمیر ماله‌ ویچ با خلق آثاری کاملاً انتزاعی به سبک منحصر به فردی دست یافتند؛ سبکی که عنوان سوپر‌ماتیسم یا والاگرایی بر آن‌ گذاشته شد. ویژگی این سبک، اشکال و عناصر هندسی (مربع، مستطیل، دایره، مثلث) شناور و معلق در فضا و خطوط متقاطع است. در نقاشی‌های ماله‌ ویچ در این دوره، هیچ نشانه‌ای از جهان واقعی وجود ندارد، از درخت و رودخانه یا موجودات زنده اثری نیست. بیننده این آزادی را پیدا می‌کند که فقط براساس احساسات خود با این نقاشی روبرو شود و به آن بیندیشد. همین امر بعدها تبدیل به یکی از خصوصیات بسیار بارز این سبک شد.


کازیمیر ماله‌ ویچ

کازیمیر ماله‌ ویچ


در قسمت طراحی و معماری این هنر با استقبال و پیشرفت چشمگیری مواجه شد، و در این حیطه تاثیر بسیار عمیقی در طراحی و معماری قرن نوزدهم بر جای گذاشت. از طراح های آبستره برای پوشش نمای ساختمانها استفاده شد، این نوع از طراحی بر نمای کلی شهرها تاثیر گذاشت و شکل و شمایل شهرها را دگرگون ساخت. در هنر دکوراتیو و تزئینی نیز این سبک حرفهای زیادی برای گفتن داشت، در مدرسه باوهاوس (نام یک مدرسهٔ معماری و هنرهای کاربردی در آلمان بود که از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳ به پرورش هنرمندان پرداخت و نقش مهمی در برقراری پیوند میان طرح و فن ایفا کرد. آموزه‌های آن به عنوان یکی از نمادهای دوران مدرن شناخته شد و در سال‌های بعد نیز پیروانی داشت. در نهایت این آموزه‌ها شکل یک جنبش هنری را به خود گرفت که از جریانات مهم و تأثیرگذار قرن بیستم محسوب می‌شود.) پروژه های تزئینی زیادی در رشته های مختلف با تاثیر از هنر آبستره و به رهبری کاندینسکی به اجرا درآمد. اما یکی از تفاوتهای این سبک با سبکهای دیگر آوانگارد از قبیل اکسپرسیونیسم یا فویسم در این بود که در سبکهای ذکر شده و یا سبکهای دیگر آوانگارد تا حدودی به واقعیت و مسائل اجتماعی پرداخته می شد، اما در هنر آبستره به هیچ عنوان خبری از این قبیل مسائل نبود. هنر آبستره به دلیل مسائل سیاسی در بین دو جنگ جهانی پیشرفت شایانی نداشت، این هنر به طور کامل زیر سایه جنبشهایی از قبل رئالیسم اجتماعی یا سورئالیسم قرار داشت. اما بعد از جنگ جهانی در مدارس هنر آمریکا با الهام از این سبک (آبستره اکسپرسیونیزم) متولد شد. این سبک تاثیرات بسیار عمیقی بر هنر جهان بر جای گذاشت. به طوری که بعد از سالهای 1950 این هنر در جوامع هنری اروپا و آمریکا در سطح وسیعی مورد پذیرش قرار گرفت. یکی از معروفترین چهره های این دوران جکسون پولاک می باشد، در اواسط دهه ۱۹۴۰، پولاک با شیوه‌ای کاملاً انتزاعی نقاشی می‌کرد و خود را از محدودیت‌های سه‌ پایه نقاشی و عمود قرار دادن بوم آزاد می‌کند و بوم را بدون جهت و حالتی، بر روی زمین قرار می‌دهد. در سال ۱۹۴۷ سبک قطره‌ای او با بکاربردن چوب، ماله، یا چاقو برای چکاندن و پاشیدن رنگ بر روی بوم و همچنین ریختن رنگ به طور مستقیم از قوطی آن به وجود آمد. مفاهیم سورئالیست نقاشی ناخودآگاه و خودکار یادآوری روش قطره‌ای پولاک است که آن را نقاشی کنشی نیز می‌نامند. سبکی که انقلابی بالقوه برای هنر معاصر تلقی شد و منجر به توسعه بیشتر هیجان‌نمایی انتزاعی گردید.


جکسون پولاک

جکسون پولاک


طبیعتا هنر آبستره نیز به مانند هنرهای دیگر به منظور بیان احساسات و ارتباط برقرار کردن متولد شد، اما این هنر دارای زبان عوام فهم نبود و نیست، بنابراین این موضوع حوزه و حیطه این سبک هنری را تا حدی محدود می کرد. هنر آبستره در دو بخش اصلی از نظر مفهومی قرار می گیرد: یکی از نظر روانشناسی گشتالت (نام یک مکتب در روانشناسی و نام گروهی کوچک از روانشناسان آلمانی پیرو این مکتب در قرن هجدهم است که نظریات ماکس ورتایمر را مبنای کار خود در زمینه بررسی یادگیری قرار دادند) و دیگری اگزیستانسیالیسم. روانشناسی گشتالت بر روی رابطه تکرار فرم بر روی بدن انسان مطالعه می کند، و اینکه چگونه درک فرمها و تفهیم معانی آنها باعث درک روانشناختی افراد می شود. همین موضوع در سبک آبستره می تواند صادق باشد، بدینگونه که هر فرم و هر شکلی که توسط یک هنرمند آبستره خلق می شود می تواند نماینده شخصیت و یا پیامی باشد که در دل آن فرم نهفته است، به تفسیر دیگر هنرمند عوالم و تجربیات ذهنی و روحی خود را در غالب کدهایی بر روی بوم و یا اثر هنری ارائه می کند. برای مثال هر فرم هندسی می تواند نماینده معانی و مفهوم ها در مبانی هنرهای تجسمی باشد، همین امر در مورد رنگها و یا ترکیب رنگها با فرمهای مختلف صادق است، این ترکیبات در انتها منجر به خلق یک زبان بصری خاص و معانی منحصر به فرد خواهد شد.

مبحث بعدی در مورد تجربه اگزیستانسیالیستی می باشد، ابتدا در تعریف این کلمه باید گفت: اگزیستانسیالیسم توسط فردریش نیچه و سورن کی‌یرکگور، فیلسوفانی از قرن نوزده، بطور واضح مطرح شد، هر چند که در قرن‌های پیشین نیز پیشگامانی داشت. سقراط در تمام دوران اشتغال فلسفی خود این دو شعار را تکرار می‌کرد «زندگی نیازموده، ارزش زیستن ندارد» و شعار دوم او این بود که «خود را بشناس». هنرمند نیز مانند تمام انواع بشر دارای احساسات و حساسیتهای فردی می باشد، کما اینکه به دلیل حساسیتهای بیشتر نسبت به افراد عادی مورد تنشها و رنج های بیشتری قرار میگیرد و به یک تجربه اگزیستنسالیستی دست پیدا میکند. تراوش این این احوالات می تواند در اثر هنرمند آبستره رد پایی ایجاد کند. ترجمان این رد پا میتواند توسط خود هنرمند تفسیر شده و یا خود گویای احوالات هنرمند شود (گاهی اوقات هنر آبستره می تواند به شکل یک زبان بصری در آید). بنابراین تجربیات فردی یک هنرمند میتواند منجر به خلق یک اثر هنری آبستره شود، زیرا هنرمند ممکن است در درون خود یک زبان شخصی داشته باشد و این زبان شخصی را به قلمرو هنرهای بصری وارد کند.

در پایان بیان این نکته ضروری می نماید که هنر آبستره از دید مردم عادی بعضا به عنوان یک سبک عجیب غریب و گیج کننده تفسیر می شود، اما به هیچ عنوان نمیتوان منکر تاثیرات عمیق آن بر هنر قرن بیستم شد.

گرد آوری و تهیه مطالب: جواد اکبر زاده


مؤکداً از مراجعه حضوری از ساعت ۱۶ به بعد خودداری نمایید          آموزشگاه هنرهای تجسمی ایکاروس سه شنبه ها تعطیل است