گوستاو کوربه نقاش مشهور

نویسنده: ایکاروس، تاریخ: دوشنبه، ۳۰ دی ۱۳۹۸

ژان دزیره گوستاو کوربه نقاش بزرگ فرانسوی است که تاثیر گذاری قابل توجهی بر جنبش رئالیسم گذاشته است. تقریبا می توان گفت که اساسا مبتکر عبارت «جنبش رئالیسم» خود این نقاش بوده است. کوربه نقاشی توانمند بود که در حوزه های زیادی از قبیل ترکیب بندی و فیگور، نقاشی منظره و به تصویر کشیدن زنان کار می کرد. و در تمام این حوزه ها نیز از تبحر و تکنیک مثال زدنی برخوردار بود. وی همینطور به مشکلات اجتماعی و جامعه نیز در آثار خود می پرداخت. به قلب اجتماع میرفت و زندگی افراد خارج از شهر، دهقانان و فقرا را به تصویر می کشید. کوربه زندگی شخصی جالب توجهی داشت و این سخنان مشهور از وی بر جای مانده است: من پنجاه سال دارم و در طول این پنجاه سال پیوسته آزاد زندگی کرده ام. بگذارید تا پایان زندگی با همین آزادی ادامه دهم. وقتی مردم، می خواهم در مورد من چنین گفته شود: به هیچ مدرسه ای تعلق نداشت، به هیچ کلیسایی دلبسته نبود، به هیچ سازمانی وابسته نبود، در هیچ آکادمی تعلق خاطری نداشت و همینطور متعلق به هیچ سیستمی نبود، به تنها چیزی که تعلق داشت آزادی بود و بس!


تصویر گوستاو کوربه هنرمند نقاش

تصویر گوستاو کوربه هنرمند نقاش


گوستاو کوربه در دهم جون 1819 در اورنانس به دنیا آمد. این شهر در قلب منطقه فرانش- کنته در کوهستان ژورا نزدیک سوئیس می باشد. وی فرزند ارشد یک کشاورز در خانواده ای ثروتمند بود که دارای زمینهای وسیع کشاورزی در آن منطقه بودند. کوربه در طول زندگی خود رابطه عاطفی قوی و نزدیکی با خانواده خود داشت. به طوری که در تعدادی از آثارش در کنار کاراکترهای اصلی، تصویری از اعضای خانواده را نیز به تصویر کشیده است. همینطور وی تا آخرین روزهای فعالیت هنری خود نسبت به محل هایی که کودکی خود را در آنجا سپری کرده بود تعلق خاطر داشت و می توان رد پای آن را در بسیاری از آثارش مشاهده کرد. در سنین کودکی در مدرسه ای محلی مشغول تحصیل شد و در همان دوران از خود، شخصیتی نا آرام و سرکش بروز داد. گوستاو اولین اصول و مبانی ابتدایی نقاشی را نزد مدرس نقاشی به نام اورنانس آموخت که این مدرس نقاشی، خود شاگرد نقاش مشهور فرانسوی آنتوان- ژان گروس بوده است. در سال 1837 به شهر دانشجویی بزانسون نقل مکان نمود. وی به دلیل خواست پدر و مادر خود به این شهر رفت. زیرا پدر و مادر گوستاو همیشه آرزو داشتند که فرزند آنها تبدیل به وکیل بزرگی شود. اما گوستاو جوان در این شهر خیلی سریع تمایل خود به نقاشی را آشکار ساخت و شروع به شرکت در کلاسهای چارلز- آنتوان فلاژولوت که از مقلدان نقاش بزرگ فرانسوی ژاک لوئی داوید محسوب میشد، نمود. همینطور زمانی که به پاریس نقل مکان نمود، با وجود اینکه بلافاصله در دانشکده حقوق ثبت نام کرده بود، اما هرگز در هیچ کدام از کلاسهای آن شرکت ننمود. در عوض ترجیح می داد که توانایی هنری خود را ارتقاء دهد و پیوسته وقت خود را صرف هنر می نمود. به واقع گوستاو کوربه، قدم به شهری گذاشت که تاریخ و گذشته عظیم هنری را در دل خود جای داده بود و در آن زمان نیز از امکانات بالای هنری برخوردار بود. همین فاکتورها بود که هنرمندانی با نامهای بزرگ را نیز به این شهر جذب می نمود: نقاشان بزرگی مانند تئودور ژریکو و دلاکروا نامهای مشاهیری بودند که در این شهر فعالیتهای وسیعی را انجام می دادند و در قسمت های گوناگون پاریس دست به برگزاری نمایشگاه می زدند. وی به دفعات به موزه بزرگ لوور سر می زد و از آثار گوناگون بازدید می کرد. در طی بازدید از موزه های مختلف می توانست کارهای خود را با آثار بزرگانی چون تیسین، روبنس، رامبراند و کاراواجو به طور مستقیم مقایسه نماید. از طرفی به گالری پادشاه لویجی فیلیپو که به گالری اسپانیایی مشهور بود نیز دسترسی داشت و در آنجا از آثار بزرگانی چون ولاسکوئز و فرانسیسکو دی زورباران بازدید می کرد. همه این عوامل و امکانات، آینده هنر این نقاش بزرگ را دستخوش تغییر کرده و تاثیرات عمیقی را در او برجای گذاشت. در حقیقت زندگی کوربه به دو بخش اعظم در پاریس تقسیم می شد، یکی زندگی هنری با تلاش، پشتکار و مطالعه شدید و دیگری زندگی تفریحی وی که در شهری مانند پاریس کاملا در دسترس بود. کوربه با یک مدل به نام ویرجین بینت رابطه احساسی برقرار کرد. همچنین وی به بهانه های گوناگون با هنرمندانی چون شارل پیر بودلر شاعر و نویسنده، پیِر- ژوزف پرودون فیلسوف و جامعه شناس و ژول شامفلوری نویسنده، دیدار و ملاقات می کرد. به هر حال کوربه به هیچ عنوان مطالعه و کار نقاشی را رها نمی کرد و در این مدت گرایش قابل توجهی نیز به سبک رمانتیک از خود نشان می داد. از آثار این دوره او می توان به مرد زخمی، مرد با سگ سیاه و مرد نا امید اشاره کرد.


مرد نا امید 1843

مرد نا امید 1843


به گفته آنتوان کاستانیاری، منتقد هنری و دوست کوربه، وی اعتماد به نفس بسیار زیادی داشت و در کنار این اعتماد به نفس از پشتکار بسیار بالا نیز برخوردار بود. همین فاکتورها باعث موفقیت وی شد. در سال 1848 از غیبت هیات داوران در سالن پاریس استفاده کرد (ظاهرا برای مدت کوتاهی سالن معتبر و مهم پاریس بدون هیات ژوری بوده است، تا قبل از این رویداد تعداد بسیار کمی از آثار وی در سالن پذیرفته شده بود) و موفق به نمایش دهها اثر نقاشی و طراحی از خود در سالن پاریس شد. همین امر منجر به اندک شهرتی برای وی گشت. ولی همین شهرت اندک در آینده، کمک شایانی در جهت برگزاری نمایشگاه به او نمود. در سال 1849 با اثر بعد از شام در ارنان، در سالن شرکت کرد. این اثر پرونده دوره آثاری را که کوربه در جوانی خلق کرده بود بست و آثار وی رسما به دوره بلوغ رسید. بعلاوه این اثر خریداری شد و همچنین به واسطه این اثر کوربه موفق به دریافت مدال کلاس دو شد.


بعد از شام در ارنان

بعد از شام در ارنان


با تمام این تفاسیر تمام نقاشی هایش مورد استقبال قرار نگرفتند. در همان سال وی دو اثر را تحت عنوان سنگ شکنان (این اثر در جنگ جهانی دوم نابود شد) و اثر دیگری را به نام تدفین در اورنان خلق کرد. این دو اثر در سالن پاریس به نمایش درآمدند و باعث جنجال بسیار گشته و نقدهای تند و تلخی را در پاریس به راه انداختند.


سنگ شکنان

سنگ شکنان


تدفین در اورنان

تدفین در اورنان


نقد و اعتراضی که نسبت به کار تدفین در اورنان وجود داشت از این قرار بود که در این اثر نوعی ابتذال و بی توجهی به مراسم مذهبی تدفین دیده می شود. از طرف دیگر افراد حاضر در مراسم نیز احترام و حرمت حضور در جمع را نگه نمیدارند و پنداری هر کس به کار خود مشغول می باشد. از طرف دیگر جسارت هنرمند در انتخاب ابعاد برای این کار نیز اعتراض گسترده ای به همراه داشت. زیرا انتخاب ابعاد بزرگ در آن دوران تنها برای آثار میتولوژی و تاریخی مرسوم بوده است. در میان تمام منتقدین تنها یک نفر این اثر را تحسین کرد و آنرا نقطه عطف جنبش رئالیسم در سالهای آینده قلمداد نمود. متاسفانه نام این منتقد در منابع موجود نمی باشد و در اکثر منابع تنها به این نکته که تنها یک منتقد لب به تحسین اثر گشوده اشاره شده است. اما این اثر طیف عادی جامعه آن دورا ن را به تصویر می کشد و طبیعتا چهره هایی که در این نقاشی ملاحظه می شود انسانهای عادی می باشند که قاعدتا در آنها صورتهای زشت نیز مشاهده می شود. اما نکات جالبی در این اثر زیبا وجود دارد: در سمت چپ تابلو تصویر پدر بزرگ کوربه را می بینید که در حال اجرای مراسم مذهبی تدفین می باشد. او کلاهی در دست دارد و در همان حال متن مقدس را در دستان خود نگه داشته است. در اطراف پیر مرد اشخاصی با لباسهای کاملا معمولی حضور دارند. در کنار این انسانها قاضی شهر، دوست نزدیک کوربه، اعضای کلیسا و اعضای خانواده کوربه نیز حضور دارند. در میان زنان، مادر و خواهر کوربه در سمت راست تصویر در نزدیکی یک کودک به راحتی قابل شناسایی هستند. بسیاری از منتقدین این اثر را ضد مذهب قلمداد کرده اند. اما یک نکته بسیار جالب دیگر در این نقاشی وجود دارد که هنرمند نقاش تاکید زیادی بر آن کرده است. در قسمت متمایل به چپ اثر شخصی وجود دارد که نماد بر صلیب کشیدن مسیح را در دست دارد. این شخص مستقیم به بیننده نگاه می کند و پنداری بیننده را به گفتگو دعوت می نماید و سعی در القاء این پیام به بیننده می باشد: ایمان در لحظه مرگ می تواند تسلی بخش اشخاص گردد. ظاهرا گرایشات مذهبی در خانواده کوربه قوی بوده است.

خواننده عزیز توجه داشته باشد که ما در این مقاله در صدد تفسیر آثار این نقاش بزرگ رئالیسم نیستیم، چه بسا که تفسیر و تشریح آثار هر یک از این بزرگان نیازمند چند جلد کتاب می باشد. اما پس از تفسیر بسیار کوتاه این شاهکار بزرگ می خواهیم توجه شما را به نکته ای مهم جلب نماییم : شاید این جمله را بسیار شنیده باشید که هنر رئالیسم منسوخ شده و درون این هنر از مفهوم و به اصطلاح کانسبت (concept) خالی می باشد. اما خواندن همین چند سطر می تواند به شما خواننده گرامی حجم عظیمی از مفهوم و پیامهایی که می تواند در یک اثر رئال وجود داشته باشد را نشان دهد. چه بسا که به واقع در یک اثر آبستره نشان دادن یک چنین حجم عظیمی از مفهوم و پیام، کاری غیر ممکن می نماید. به بیان دیگر یک هنرمند رئال می تواند آثار بسیار پیچیده و چند لایه را خلق نماید. در سال 1857 کوربه با تابلوی بانوان جوان در کنار سن، در سالن پاریس شرکت کرد. این اثر تحسین همگان را بر انگیخت و موجب شهرت دوچندان نقاش هنرمند شد. از این پس بود که وی در میدان جامعه هنری قدرت گرفته و تبدیل به یک چهره هنری مشهور و محبوب شد.


بانوان جوان در کنار سن

بانوان جوان در کنار سن


بعد از این رویداد سیل سفارش کار به طرف استاد بزرگ سرازیر گشت. و این موضوع به حدی رسید که کوربه نمی توانست به تمامی آنها پاسخ دهد. در این دوره کوربه با تمام توان و انرژِی کار میکرد و دست به خلق تعداد زیادی نقاشی های منظره، صحنه های شکار و طبیعت بیجان زد. اما در سال 1863 کوربه بار دیگر روحیه شورشی خود را نشان داد و با خلق اثری جنجالی به میدان آمد. در این اثر کشیش هایی را به نمایش می گذاشت که با حالتی زننده و نامتعادل دریک جاده خارج شهر قدم میزنند. نام این اثر بازگشت از مجلس بود. کوربه همچنین سوژه های دیگری را با ماهیت های تحریک آمیز به تصویر کشید که این آثار نیز جنجال و سرو صدای زیادی بر پا کرد. در سال 1867 کوربه نمایشگاه بین‌المللی پاریس را تحریم کرد و این کار را به دلیل مخالفت با روند کار این نمایشگاه و قوانین حاکم بر آن انجام داد. در عوض وی 9 اثر را در نمایشگاهی شخصی به نمایش گذاشت که محل این نمایشگاه قصر آلما در پاریس بوده است. در تابستان 1869 در منطقه اترتا در ایالت نورماندی سکنی گزید. طبیعت وحشی این منطقه منبع الهام بسیار مفیدی برای کوربه شد و با استفاده از آن دست به خلق نقاشی های زیبایی زد. وی دریای طوفانی را در یک اثر نقاشی به تصویر کشید. همینطور سواحل صخره ای این منطقه بعد از طوفان نیز تبدیل به یکی دیگر از نقاشیهای این هنرمند بزرگ شد. کوربه هر دو نقاشی را در سال 1870 در سالن پاریس به نمایش گذاشت. تمام ناظرین با دیدن این دو اثر لب به تحسین و تشویق استاد بزرگ گشودند و این امر منجر به قدرت نمایی و شهرت بیش از پیش وی شد.


طوفان در اترتا

طوفان در اترتا


بعد از طوفان اترتا

بعد از طوفان اترتا


گوستاو کوربه را با واقع می توان آغازگر و رهبر جنبش رئالیسم فرانسوی نامید. این جنبش نقاشی کاملا به واقعیت وفادار بوده و از زبانی صریح و مستقیم در بیان پیامهای خود استفاده می نماید. این سبک از نقاشی کاملا از زیبا سازی بی جا و بی مورد اجتناب کرده و تمام سعی خود را برای به تصویر کشیدن واقعیتی که وجود دارد معطوف می نماید. در همین راستا آثار این استاد بزرگ نوعی واقعیت عریان و بسیار نیرومند را نمایندگی می نماید. خود همین امر باعث به وجود آمدن سبکی می گردد که خود به خود دارای ترکیب بندیهای منحصر به فرد بوده و ناخودآگاه و عاری از هر گونه تلاش تصنعی به راحتی پیام را به مخاطب خود القاء می نماید.

به بیان دیگر کوربه نماینده نوعی رئالیسم کاملا واقع گرا چه از نظر موضوع و چه از نظر تکنیک و سبک می باشد. آثار این هنرمند بزرگ صرفا هارمونی و زیبایی را ارائه نمی کند، بلکه در تلاش برای به تصویر کشیدن زندگی روزمره و عادی در بطن جامعه می باشد. کاری که در آثار نقاشان رومانتیک آن دوران بسیار نادر بود. کوربه توانست هنر رئالیسم را در رگهای جامعه تزریق کرده و از این طریق تحولات عمیقی در سیستم هنر ایجاد کند.


صحنه شکار

صحنه شکار


گفته هایی از گوستاو کوربه

نقاشی، هنریست واقعی و قابل لمس، بنابراین این هنر فقط می تواند چیزهایی که وجود دارند و واقعی هستند را نمایندگی نماید. یک موضوع آبستره وجود خارجی ندارد! و قابل دیدن نیست، بنابراین این موضوع یا شیء نامرئی نمی تواند در حوزه نقاشی قرار گیرد. تخیل در هنر نقاشی عبارت از آن است که هنرمند بتواند با استفاده از تخیل خود چیزی را که وجود دارد به کامل ترین نحو به نمایش بگذارد و پیام درون آنرا به مخاطب القاء نماید. اما این پدیده به هیچ عنوان کپی برداری از یک موضوع واقعی به حساب نمی آید. یا به بیان دیگر هنرمند رئالیسم در صدد ایجاد موضوع و یا یک چیز مشابه نمی باشد. زیبایی در طبیعت در غالب فرمهای گوناگونی شکل گرفته و حلول می کند. این زیبایی به راحتی یافته نمی شود، دیدن این زیبایی کار یک هنرمند توانا و چیره دست می باشد. زیبایی پدیده ای زمانمند است، به بیان دیگر زیبایی متعلق به زمان خود و فردی است که در آن زمان در حال زیستن است و هنرمند همان شخص می باشد که باید به ادراک و فهم این زیبایی بپردازد و یا آنرا با قوه تصور درک نماید. زیبایی نسبت مستقیم با توانایی ادراکی دارد که آنرا هنرمند به دست می آورد و این موضوع خارج از حوزه آکادمیک و مدرسه می باشد و تنها با نقاشی کردن به دست می آید.


سلف پرتره گوستاو کوربه

سلف پرتره گوستاو کوربه


گرد آوری و تهیه مطالب: جواد اکبر زاده





دیـــدگـــاه


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ارسال نظرات




 


مؤکداً از مراجعه حضوری از ساعت ۱۶ به بعد خودداری نمایید          آموزشگاه هنرهای تجسمی ایکاروس سه شنبه ها تعطیل است