رافائل ، سرگذشت و زندگی هنری

نویسنده: ایکاروس، تاریخ: سه شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸

رافائل سانتسیو که اغلب با اسم کوچک مورد خطاب قرار گرفته و با این نام در جهان مشهور می باشد یکی از بزرگترین نقاشان و معماران دوران رنسانس متاخر بوده است. آثار این نقاش بزرگ به دلیل فرم های بسیار زیبا و روان، ترکیب بندی های استثنایی و گرایشات نئوپلاتونیک (نو افلاطونی) که تلاش در راه بیان عظمت فیگور انسان از اهداف مهمش می باشد، بسیار مشهور است. در تاریخ هنر، رافائل به همراه دو استاد بزرگ دیگر میکل آنژ و داوینچی به عنوان سه ارباب هنر در تمام دوران ها می باشند. این سه بزرگ هنر به واقع زیربنا و ساختار تاریخ هنر را برای همیشه زیر رو کرده و از نو پایه گذاری کردند. این مثلث هنری در تمام جهان کاملا شناخته شده و مشهور می باشد. رافائل در شهر اوربینو از استان مارکه به دنیا آمد. این شهر شهری کوچک ولی از نظر هنری از مناطق پر اهمیت ایتالیا و اروپا می باشد. پدرش یک نقاش درباری بود و برای دوک آن منطقه کار می کرد. دربار دوک توسط یکی از موفق ترین رهبران جنگی آن منطقه به نام فدریکو دا مونتفلترو ساخته و تاسیس شد. این شخص یک سال قبل از تولد رافائل درگذشت. پدر رافائل در کنار نقاشی، شعر نیز می سروده و اشعاری در وصف فدریکو سرود و همینطور در کنار این اشعار قصر وی را نیز به همراه چند نقاش و هنرمند دیگر تزئین و دکور می کردند. گویدوبالدو دا مونتفلترو، پسر فدریکو جانشین پدر شد و با دختر حاکم مانتو که یکی از مهمترین مراکز هنرهای تجسمی و موسیقی به شمار می آمد ازدواج کرد. بنابر این رافائل کوچک در یک محیط کاملا فرهنگی و هنری رشد پیدا کرد. این موضوع در کتاب سرگذشت بزرگترین هنرمندان نوشته وازاری مورد تاکید قرار گرفته است. زندگی در این دربار موجب یادگیری آموزه های اومانیستی شد. یکی از تاثیرگذارترین چهره های این مکتب به نام بالداساره کاستیلیونه که کتابی با عنوان آدابِ معاشرت صحیح درباری را به رشته تحریر درآورده است، می باشد. کاستیلیونه زمانی که به اوربینو آمد رافائل دیگر در آن نقطه زندگی نمی کرد ولی آنها به طور متناوب با یکدیگر دیدار داشتند و تبدیل به دوستان خوبی شدند. وی همچنین در دربار با دیگر بازدیدکنندگان نیز رابطه دوستی برقرار کرد. افرادی مانند پیترو بی بی بینا (کمدی نویس) و پیترو بمبو شاعر و دانش پژوه از این دسته بودند. این ارتباطات تاثیرات زیادی را بر روی رافائل جوان بر جای گذاشت.


نقاشی رافائل از بالداساره کاستیلیونه

نقاشی رافائل از بالداساره کاستیلیونه


به گفته وازاری رافائل در همان سنین کودکی به شاگردی یکی از اساتید به نام پیترو پروجینو در آمد. بنابراین بسیار زود وارد دنیای هنر شد و کار شاگردی در هنر نقاشی را آغاز نمود. اما تئوری دیگری نیز در مورد وی وجود دارد که می گوید او شاگرد یک نقاش دربار به نام تیموتئو ویتی بوده است.


تصویری از رافائل جوان

تصویری از رافائل جوان


اما بیشتر مورخان بر این عقیده هستند که رافائل تا سال 1500 به عنوان دستیار پروجینو مشغول به کار بوده است. به واقع این نظریه که رافائل شاگرد پروجینو بوده بیشتر مورد قبول می باشد. زیرا کارهای متقدم این نقاش بزرگ شباهت نسبتا زیادی به آثار پروجینو دارند. این موضوع تا جایی مشهود است که منتقد هنری مشهور سوئیسی به نام هاینریش ولفلین می گوید احتمالا هیچ شاگردی در نقاشی به اندازه رافائل مهارت استاد خود را جذب نکرده است. وازاری در بسیاری از متون کتاب خود به این نکته اذعان می کند که به واقع تشخیص دست رافائل از پروجینو در آثار متقدم وی کاری بس دشوار و گاهی غیر ممکن می نماید. اما مورخان عصر جدید بر این عقیده هستند که در بسیاری از موارد دستخط رافائل را می توان در بسیاری از کارهای پروجینو مشاهده کرد. رنگ گذاری در نقاشی پارچه ها و لباسها در آثار این دو استاد بسیار به هم شباهت دارند. آنها در لباسها از رنگ گذاری نسبتا ضخیم استفاده می کرده اند. در حالی که در پوست بدن انسان کار با لایه های نازک به انجام می رسیده است. به هر حال در سال 1500 رافائل خود به تنهایی به عنوان یک استاد مسلم مطرح شد و از سایه پروجینو بیرون رفت. رافائل به راحتی و به سرعت در حلقه افراد بزرگ و مهم قرار میگرفت و یکی از دلایل کسب موفقیت کاری وی نیز همین امر محسوب می شد. با این حال آموزش کامل در حوزه فلسفه و مکتب اومانیسم را فرا نگرفت. اما ظاهرا به طور روان و راحتی زبان لاتین را مورد مطالعه قرار میداده و مشخص نیست که چطور و کجا این زبان را فرا گرفته است. اما اولین اثری که به صورت رسمی به وی منتسب می شود اثر محراب بارونسی می باشد که برای کلیسای سنت نیکلاس به انجام رسیده است. این اثر توسط یک کمیسیون در سال 1500 به رافائل سپرده شد و در سال 1501 به پایان رسید. امروزه مقدار زیادی از این اثر تخریب شده و تنها بخشهایی از آن باقی مانده است. در سالهای بعد یک اثر دیگر را برای کلیسایی در همان منطقه خلق کرد. این اثر شامل تصلیب مسیح به همراه مریم باکره می باشد که در سال 1503 به پایان رسید. در پی آن دست به خلق اثری دیگر با عنوان ازدواج باکره زد که این اثر حدودا در سال 1504 به پایان رسید.


ازدواج باکره

ازدواج باکره


رافائل در طول این سالها به احتمال زیاد از فلورانس دیدن کرده است. در طول این مدت بیشتر آثاری که وی دست به خلق آنها زد در اندازه های بزرگ و نقاشی های دیواری بود. در این آثار کاملا تاثیرات سبک ایستا و قرص و محکم پروجینو مشهود است. وی همینطور در این سالها دست به خلق نقاشی هایی با ابعاد کوچک اما بسیار نفیس و ظریف و زیبا زد که به احتمال زیاد این آثار به سفارش دربار اوربینو بوده است. از مثالهای بارز این آثار میتوان به سه الهه رحمت و اثر بسیار زیبای سنت مایکل اشاره کرد.


سنت مایکل

سنت مایکل


کمی بعد وی به دعوت از شاگرد دیگر پروجینو به سینا رفت. پینتوریکیو شاگرد پروجینو خود نیز تبدیل به استاد مشهوری در شهر سینا شده بود و از چیره دستی رافائل در جهت طراحی کاراکترهای نقاشی های دیواری برای کلیسای جامع سینا کمک گرفت. همین نکته این امر را به خوبی آشکار می سازد که رافائل حتی در سنینی که بسیار جوان بوده نیز متقاضیان زیادی در جهت همکاری داشته است. رافائل مسافرتهای زیادی در شمال و مرکز ایتالیا انجام داد و به طور کل به مدت طولانی در یک شهر ثابت زندگی نمی کرد. او در سال 1504 به شهر فلورانس رفت و حدودا چهار سال در آن شهر زندگی کرد. اما مراجع تاریخی می گویند که حتی در طول این چهار سال نیز وی به طور مداوم و ثابت در این شهر نمانده و بعضا از شهر خارج می شده است. یک توصیه نامه از مادر دوک اوربینو برای رافائل وجود دارد که مضمون نامه چنین می باشد:

از مادر دوک اوربینو به حاکم فلورانس. حامل این نامه رافائل نقاش و هنرمند اهل اوربینو می باشد. وی یک هنرمند با استعدادِ سرشار و بسیار چیره دست می باشد که برای مطالعه قصد دارد مدتی را در شهر فلورانس سپری کند. وی هنرمندی حساس و با روحیه ای ظریف می باشد و عشق سرشار من پشتیبان اوست.

رافائل همانند دورانی که با پروجینو و دیگران بود در دوران اقامت در فلورانس نیز از هنر فلورانسی تاثیر گرفت. وی درعین اینکه سبک خود را حفظ کرد با استفاده از تکنیکهای هنر زیبای فلورانس دست به ارتقاء آن نیز زد. نقاشی فرسکی که در پروجا در حدود سال 1505 خلق نمود پیشرفت مشهودی را در فیگور انسان در آثار وی به نمایش می گذارد. در این اثر می توان تاثیر فرا بارتولومئو را در کار وی مشاهده کرد. در کتاب وازاری به این نکته اشاره شده که این دو در دورانی با یکدیگر دوست بوده اند. اما بیشترین تاثیر مشهود در کارهایش، تاثیر آثار لئوناردو می باشد که در آن برهه زمانی در فلورانس بوده است. فیگورهای این هنرمند به مرور پویا تر و داینامیک تر شدند و در عین حال پوزهای پیچیده تری نیز به خود گرفتند. با این حال فیگورها و چهره های وی همچنان حالات آرام داشتند. در عین حال وی به واقع مجذوب صحنه های نبرد مردان برهنه شد و شروع به مطالعه در این حوزه کرد، امری که در فلورانس آن دوران در بین هنرمندان بسیار مرسوم شده بود. یکی دیگر از آثار قابل توجه در این دوران پرتره زن جوان می باشد که رافائل در این اثر از ترکیب بندی هرمی مونالیزای لئوناردو استفاده کرده است. اما همچنان در این اثر نیز وی کاملا به سبک رافائلی خود نرسیده است.


پرتره زن جوان اثر رافائل

پرتره زن جوان اثر رافائل


از دیگر آثاری که با تاثیر از ترکیب بندی های هرمی لئوناردو خلق شده می توان به مجموعه خانواده مقدس اشاره کرد که در زمره زیباترین و مشهور ترین آثار رافائل قرار میگیرد. همینطور وی از تکنیک سایه روشنهای لئوناردو در آثار خود استفاده نمود و تیرگی هایی که لئوناردو در آثار خود از آنها بهره می جست را با سبک خود هماهنگ کرد. البته باید به این نکته اشاره کرد که آثار رافائل نسبت به کارهای لئوناردو از حس مبهم گونه کمتری برخوردار می باشند و همچنین او همواره نور شفاف و روشن را که از دست استاد قدیم خود پروجینو فرا گرفته بود، در آثار خود حفظ کرد.


یک ورژن از خانواده مقدس اثر رافائل

یک ورژن از خانواده مقدس اثر رافائل


لئوناردو حدودا سی سال از رافائل بزرگتر بود، اما میکل آنژ که در آن زمان ساکن رم بوده تنها هشت سال از رافائل بزرگتر بود. میکل آنژ قبلا با لئوناردو درگیری داشته و با وی خصومت پیدا کرده بود. خصومت میکل آنژ با رافائل حتی بیشتر نیز بود و او را متهم به دسیسه چینی می کرد. رافائل به میزانی از میکل آنجلو تاثیر می گرفت و در فلورانس تا حدودی آثار وی را مطالعه کرد. برای مثال میکل آنژ نیز یک اثر با نام خانواده مقدس را خلق کرده که اثر رافائل دارای شباهتهایی به این اثر می باشد. اما در آثار متاخر تر، رافائل کاملا سبک شخصی خود را ابداع می نماید. در اواخر سال 1508 رافائل به رم رفت و تا آخر زندگی خود در این شهر ماند. وی به دعوت پاپ ژولیوس دوم و احتمالا به توصیه دوناتو برامانته معمار بزرگ برای کار در کلیسای سن پیتر به آنجا رفت. میکل آنژ زمانی که به رم فراخوانده شد به مدت چند ماه منتظر دریافت پروژه بود و بعد از مدتی کار خود را آغاز کرد. اما این امر برای رافائل کاملا برعکس بود و به محض ورود به رم پروژه ای را توسط پاپ دریافت کرد. این پروژه یک نقاشی فرسک برای دیوار کتابخانه خصوصی پاپ در واتیکان بود. این پروژه بسیار بزرگتر و مهم تر از هر پروژه ای بود که وی در طول عمر هنری خود تا آن زمان دریافت کرده بود. بسیاری از هنرمندان و تیمهای آنها در اتاقهای دیگر واتیکان مشغول به کار بودند. میکل آنژ نیز در حال کار بر روی سقف کلیسای سیستین بود.


پاپ ژولیوس دوم اثر رافائل

پاپ ژولیوس دوم اثر رافائل


وی در این دوره دست به خلق مجموعه آثاری زد که تحت عنوان اتاقهای رافائل مشهور شد، و در این آثار از مکتب هنر کلاسیک رم بهره گرفت. این آثار به واقع به عنوان تعدادی از استادانه ترین آثار این هنرمند شناخته می شود که در عین حال یکی از بزرگترین و مشهور ترین آثار هنری جهان نیز می باشد. در میان این آثار مدرسه آتن، پارناسوس و اختلاف قرار دارند.


اختلاف اثر رافائل

اختلاف اثر رافائل


پس از اجرای این پروژه ها اتاقهای دیگری نیز به وی محول شد و این هنرمند بزرگ جایگزین هنرمندان بزرگ دیگری مانند لوکا سینیورلی شد. وی سه اتاق دیگر را نیز نقاشی کرد که این اتاقها شامل دیوارها و همینطور نقاشی بر روی سقف ها بودند. در این حین ژولیوس درگذشت. اما این امر به هیچ عنوان تاثیر منفی بر روی فعالیتهای رافائل نداشت. بلکه وی رابطه بسیار بهتری با پاپ جدید برقرار کرد. وی از پاپ جدید به نام لئون ایکس پروژه های جدیدی را دریافت کرد و حتی پرتره این پاپ جدید را نیز به تصویر کشید.


لئون ایکس اثر رافائل

لئون ایکس اثر رافائل


رافائل علیرغم رابطه بدی که با میکل آنژ داشت اما بسیار تحت تاثیر آثار او خصوصا سقف کلیسای سیستین قرار میگرفت. وازاری نقل می کند که ظاهرا برامانته معمار پاپ رابطه بسیار خوبی با وی داشته است و به صورت مخفیانه وی را به محل اجرای میکل آنژ در زمان غیبت وی می برده و او آثار میکل آنژ را مورد بررسی قرار می داده است. در سال 1511 یک قسمت از پروژه میکل آنژ به پایان رسید و این هنرمند اقدام به نمایش آن کرد. این اثر به طور کامل تمام هنرمندان را در بهت و حیرت فرو برد و چنان قدرت نمایی را به نمایش گذاشت که اثر آن تا قرنها باقی ماند. اما رافائل که قبلا در جریان مراحل کار بود بسیار از این اثر درس گرفت و در آثار خود نیز از آموزش و اطلاعات آن بهره برد. رافائل برخی از چهره های خلق شده توسط میکل آنژ را در آثار خود به کار برد که همین امر منجر شد که وی رافائل را به سرقت هنری متهم کرده و تا سالها پس از مرگ رافائل پیگیر شکایت خود بوده است.

رافائل به شدت مورد تحسین معاصران خود بود، اگرچه در طبقه بندی های هنری اغلب کمی پایین تر از میکل آنژ قرار می گرفت. سبک منریسم همزمان با مرگ وی آغاز شد. پس از آن سبک باروک سر برآرود که به مقدار زیادی قوانین منریسم را زیر پا گذاشت و تقریبا با سبک رافائل نیز مغایرت داشت. والتر فریدلندر تاریخ شناس آلمانی می گوید با مرگ رافائل و ظهور جنبش باروک به واقع سبک رنسانس و هنر کلاسیک کم رنگ و خشک شدند. عده ای بر این عقیده هستند که به واقع رافائل تا اواسط قرن شانزدهم یک نماد ایده آل برای هنری متعادل به حساب می آمد. با پشتکار و توان بسیاری که در نهاد او وجود داشت قوانین زیبای تعادل و استانداردهای آن را حفظ می کرد، و در عین حال از قوانین هنری خود در جهت زیبا و ظریف تر جلوه دادن اثر هنری نیز تبعیت می نمود. به بیان دیگر می توان رافائل را نمادی بسیار ایده آل برای افرادی تلقی کرد که از ایستایی و خشک بودن سبک منریسم اجتناب کرده و شکوه و عظمت منریسم را ستایش می کردند. خشکی و ایستایی که می توان در کارهای میکل آنژ ملاحضه کرد و شاید بتوان این امر را یکی از نقاط ضعف آثار این نابغه بزرگ برشمرد. دو نویسنده بزرگ و جهانی ایتالیایی به نامهای لودویکو دولچه و پیترو ارتینو بر این باور بودند که این خصوصیات رافائل ناجی اومانیسم رنسانسی بوده است. امری که در سبک خشک و سفت و سخت میکل آنژ نمی توان از آن سراغ گرفت. توان و قدرت این هنرمند به حدی بوده که شخصی مانند جورجو وازاری که از طرفداران متعصب میکل آنژ بوده نیز سر تعظیم و ستایش در برابر این هنرمند بزرگ فرود آورده است.

ترکیب بندی های این هنرمند بزرگ به واقع سنگ بنای آموزش هنر آکادمیک شد و تا اواخر قرن نوزدهم نیز در دکوراسیون های داخلی از ترکیب بندی های وی بهره می بردند. رافائل یکی از الگوهای بزرگ در سبک نقاشی موضوعی نیز به شمار می رود. سِر جاشوا رینولدز نقاش مشهور انگلیسی در مورد نقاشی های وی می گوید آثار او در عین سادگی دارای وقار ، شکوه و عظمتی ستودنی می باشند. وی در قرن جاری نیز توسط منتقدین هنری به عنوان یکی از مشهور ترین و محبوب ترین اساتید رنسانس به شمار می آید. به جرات می توان این نکته را ذکر کرد که جهان هنر برای ابد مدیون سه چهره خواهد بود :

لئوناردو داوینچی، میکلانجلو بوناروتی و رافائلو سانتی.


خویش نگاره رافائل

خویش نگاره رافائل


گرد آوری و تهیه مطالب: جواد اکبر زاده


 

 


مؤکداً از مراجعه حضوری از ساعت ۱۶ به بعد خودداری نمایید          آموزشگاه هنرهای تجسمی ایکاروس سه شنبه ها تعطیل است