مودیلیانی نقاش و مجسمه ساز ایتالیایی

نویسنده: ایکاروس، تاریخ: پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸

آمادئو کلمنته مودیلیانی نقاش و مجسمه ساز ایتالیایی یهودی تبار بود. وی بیشتر آثار هنری خود را در فرانسه خلق کرد. مودیلیانی بیشتر به دلیل سبک خاص پرتره ها و بدن های بدون لباس خود که حالاتی دراز و کشیده دارند مشهور می باشد. آثار این هنرمند بزرگ در طول حیاتش مورد استقبال زیادی قرار نگرفت و پس از درگذشتنش شهرت یافت و مورد قبول جامعه هنری قرار گرفت. مودیلیانی در یک خانواده یهودی از تبار سِفاردی در شهر لیورنوی ایتالیا به دنیا آمد. این شهر اقامتگاه بسیاری از یهودیان آن دوران بود و آنها در این شهر از جامعه نسبتا قوی برخوردار بودند. پدر پدربزرگ وی در قرن هجدهم میلادی به ایتالیا مهاجرت کرده بود. مادرش در شهر مارسی فرانسه متولد شد و در همانجا نیز رشد کرد.


مودیلیانی نقاش و مجسمه ساز ایتالیایی

مودیلیانی نقاش و مجسمه ساز ایتالیایی


خانواده مادری وی جزو قشر روشنفکر و بسیار تحصیل کرده آن دوران به حساب می آمدند. اجداد مادری عمدتا به کار تهیه و ویرایش متون مذهبی عبری می پرداختند. ظاهرا ریشه و اجداد آنها به فیلسوف بزرگ و مشهور هلندی باروخ اسپینوزا می رسیده است. اما پدر وی نیز جزو خانواده های تاجر و موفق یهودی بود که در منطقه خود کارآفرینان بزرگی به حساب می آمدند. اما در عین حال از نظر فرهنگی در سطح پایین تری نسبت به خانواده مادری قرار داشتند. در سال 1883 پدر مودیلیانی به دلیل بحران اقتصادی آن دوران دچار ورشکستگی شد. اما همسر وی که زنی زیرک و کاردان بود با تاسیس یک مدرسه و استفاده از شهرت خانوادگی به موفقیت دست یافت. آمادئو فرزند چهارم خانواده بود که به دنیا آمدنش با ورشکستگی مالی پدر همراه شد. تولد آمادئو به واقع خانواده را از نابودی نجات داد. طبق یک قانون قدیمی طلبکاران نمیتوانند اموال متعلق به یک زن بادار را ضبط نمایند. آمادئو با مادرش رابطه بسیار گرمی داشت و مادر تا سن ده سالگی او را در منزل مورد آموزش قرار می داد. آمادئو در سن یازده سالگی دچار بیماری پلوریت که نوعی مشکل قفسه سینه می باشد شد. و تنها چند سال بعد مبتلا به بیماری حصبه گشت. وی مجددا در سن شانزده سالگی به بیماری سل مبتلا شد که این بیماری در سالهای بعد نیز وی را مورد آزار قرار می داد. مادرش در تلاش برای درمان بیماری او را به نقاط گوناگون ایتالیا برد. از رم و ناپل گرفته تا شمال فلورانس آنها مدتی را در این مناطق سپری کردند.


محل تولد مودیلیانی در لیورنو

محل تولد مودیلیانی در لیورنو


به واقع می توان گفت که مادرش نقش مهمی در گرایش آمادئو به هنر داشته است. او در دفتر خاطراتش هنگامی که مودیلیانی یازده ساله بوده چنین می نویسد: کاراکتر بچه هنوز بسیار نارس می باشد و نمیتوان به واقع آینده او را پیش بینی کرد. او گاهی اوقات بسان یک بچه لوس رفتار میکند. اما نشانه هایی از هوش نیز در وی دیده می شود. شاید وی یک هنرمند است؟!

مادر همچنین در دفتر خاطرات می نویسد که مودیلیانی از سنین بسیار کم کار طراحی و نقاشی را آغاز کرد و از همان دوران خود را یک نقاش می پنداشت. علیرغم نگرانی مادر به جهت عقب افتادن فرزند در امور درسی، با این حال وی مودیلیانی را برای مطالعه نقاشی و طراحی تا حد زیادی آزاد می گذاشت. در سن چهارده سالگی در حالی که به تب حصبه مبتلا شده بود و دچار هذیان گویی و بهانه گیری بود، مرتب درخواست رفتن به پالاتزو پیتی و موزه اوفیتزی فلورانس را به جهت دیدن آثار هنری مطرح می کرد. از آنجایی که در محل زندگیش در لیورنو تعداد کمی از آثار اساتید بزرگ رنسانس وجود داشت و وی در مورد گنجینه ارزشمند و بزرگ فلورانس بسیار شنیده بود، با وجود بیماری که داشت احساس ناامیدی برای دیدار حضوری این آثار به وی دست داده بود. اما مادر قول داد که به محض خوب شدن و رفع بیماری خود او شخصا آمادئو را به فلورانس برای دیدار آثار خواهد برد. مادر نه تنها این وعده را عملی کرد بلکه آمادئو را نزد بهترین استاد نقاشی آن دوران در لیورنو به نام گولیلمو میکلی برد. مودیلیانی از سال 1898 تا 1900 نزد این نقاش به فراگیری و کار پرداخت. وی در آن دوران با اشخاص دیگر که بعدها به نقاشان مطرحی بدل شدند همکلاسی بود. اشخاصی مانند سزار وینزیو و مانلیو مارتینلی از این دسته بودند.


تصویر مودیلیانی با گولیلمو میکلی

تصویر مودیلیانی با گولیلمو میکلی


وی در همین فضا بود که اولین تاثیرات هنری خود را از مکتب هنری قرن نوزدهم ایتالیایی گرفت. به طوری که در اولین اثر پاریسی وی میتوان به طور مشهود این رد پا را ملاحظه کرد و در عین حال هنر رنسانس نیز بسیار بر روی این نقاش بزرگ تاثیر گذاشته است. می توان گفت که در کارهای متقدم خود از نقاشانی مانند تولوز لوترک و جووانی بولدینی نیز تاثیر گرفته است. مودیلیانی وقتی که تلاش مادر و وفای به عهد او را دید مطالعات نقاشی خود را به صورت جدی پی گرفت و فقط زمانی که به بیماری سل مبتلا شد به اجبار کار فراگیری را رها کرد. در سال 1901 زمانی که در رم بود با آثار دومنیکو مورلی با مذمونهای دراماتیک مذهبی آشنا شد و این آثار تحسین وی را برانگیخت. مورلی تحت تاثیر نقاشانی بود که تحت عنوان ماکیایولی مشهور بودند. ماکیایولی در زبان ایتالیایی از ریشه ماکیا به معنای لکه مشتق میگردد. مودیلیانی نیز قبلا تحت تاثیر این جنبش هنری قرار گرفته بود. این سبک هنری تا حدودی برگرفته از سبک امپرسیونیسم فرانسه بود و خیلی به خارج از مرزهای ایتالیا نفوذ نکرد. اولین معلم مودیلیانی نیز بسیار تحت تاثیر این جنبش قرار داشت و در کنار این موضوع وی شاگرد نقاش مشهور و یکی از بنیان گذاران این سبک به نام جووانی فاتوری نیز بوده است. استاد مودیلیانی او را تشویق میکرد که مناظر طبیعی را به تصویر بکشد. اما وی پیوسته صحنه های داخلی و پرتره و فیگور را ترجیح می داد. از طرف دیگر پالت رنگی وی بیشتر به پالت نقاشان کوبیسم شباهت داشت تا به نقاشان ماکیایولی. مودیلیانی نه تنها در نقاشی از اساتید گوناگونی تاثیر گرفت بلکه در مطالعه فلسفه نیز بی رغبت نبود و پیوسته از نیچه و کتاب چنین گفت زرتشت وی نقل قول می نمود. در سال 1902 در آکادمی هنرهای زیبای فلورانس ثبت نام کرد و به مدت یک سال در آنجا آموزش دید. سپس به ونیز نقل مکان کرد و در آکادمی ونیز ثبت نام نمود. در این دوره عمدتا در کلاسها حضور نداشت و به قسمتهای نامناسب شهر ونیز میرفت. در همین دوره بود که برای اولین بار به مواد مخدر روی آرود. این سبک زندگی احتمالا تاثیر زیادی بر روی کارهایش داشته است. گذراندن وقت و زندگی با این سبک را نمیتوان صرفا نوعی نا آرامی جوانی تلقی کرد و یا آن را به خوش گذرانی عادی دوره نوجوانی نسبت داد. از طرف دیگر این سبک زندگی را نمی توان در مورد این هنرمند بزرگ به «بوهمین» (نوعی زندگی ولگردی می باشد که برخی هنرمندان آنرا پیش می گیرند) نیز نسبت داد، بلکه این نوع از زندگی دنباله روی نوعی فلسفه رادیکال که از نظریات و آراء نیچه تاثیر می گیرد می باشد. در دوران جوانی در کنار پدر بزرگ مادری خود با فلسفه روسها آشنا شد و در کنار آن به مطالعه متونی از فلاسفه و متفکرینی مانند نیچه، شارل پیر بودلر، جوسوئه آلساندرو جوزپه کاردوچی و کومته دو لوتریامون ادامه داد. با خواندن آراء این نویسندگان و متفکرین بیشتر به این نتیجه رسید که یگانه راه رسیدن به خلاقیت شکستن ساختارهای موجود و گذر از نظم حاضر می باشد. مدتی بعد در نامه هایی که در کتاب خود تحت عنوان شنبه در کاپری نوشته است به وضوح می توان تاثیر آراء نیچه را در این هنرمند ملاحضه کرد. در نامه ای به دوست خود اسکار گی لیا اینگونه می نویسد: همه چیز را مقدس پندار! آگاهی تو را به درجات رفیع خواهد رسانید. همیشه در پی آن باش که عقاید خوب خود را حفظ نمایی. آگاهی می تواند خلاقیت و هوش تو را به درجات بسیار بالا ارتقاء دهد. در کنار نیچه لوتریامون هم یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان بر مودیلیانی بود. کتاب نغمه‌های مالدورور یکی از بهترین منابع الهام برای سورئالیست های پاریسی نسل مودیلیانی بود. این کتاب همینطور تبدیل به کتاب مورد علاقه آمادئو نیز شد. محتویات این کتاب شامل موضوعات خیالی و فانتزی است. همینطور موضوعات تخیلی سادیسمی را نیز شامل می شود. به واقع مودیلیانی در این کتاب بخشی از زوایای دوران نوجوانی خود را یافت و همین امر منجر به علاقه شدید وی به این اثر شد.


کتاب نغمه‌های مالدورور

کتاب نغمه‌های مالدورور


گابریله دانونزیو نیز همین حس را در نقاش جوان به وجود آورد. تجسم نوعی زیبایی که تخریب و یا فاسد شده است و بیان آن با نوعی سبک سمبلیسم و تکنیک خاص در آثار مودیلیانی قابل ملاحضه می باشد.

هنگامی که مودیلیانی نزد مادرش برای گذراندن دوران نقاهت بیماری سل به سر می برد به اسکار گیلیا تعدادی نامه می نویسد. این نامه ها به واقع شروع ایده هایی می باشد که وی در سر می پرورانده. گیلیا هفت سال از مودیلیانی بزرگتر بود و مودیلیانی نیز به مانند تمام نوجوانان هم سن خود مخاطب بزرگتر از خود را ترجیح می داده است. ظاهرا گیلیا با صبر و بردباری به حرفهای مودیلیانی گوش فرا می داده و به بیان دیگر یک گوش شنوا برای نوجوان هنرمند بوده است. در یکی از نامه ها به گیلیا چنین می نویسد:

دوست عزیزم، من این نامه را می نویسم که شرح حال و روز خود را برایت گفته و از طرف دیگر خویش را بر خودم ثابت نمایم. من صید یک نیروی عظیمی هستم که می جوشد و می خروشد و سپس نابود می گردد. امروز یک بوژوا به من توهین کرد و مرا و یا حداقل مغزم را تنبل خطاب کرد. این برای من رخداد خوبی بود. خوب است که هر روز قبل از برخواستن این نهیب را بشنوم. اما آنها نه ما را و نه زندگی را درک نخواهند کرد.

در سال 1906 مودیلیانی به پاریس نقل مکان کرد و در آن شهر به کانون آوانگارد راه پیدا نمود. در حقیقت ورود وی به مرکز هنر مدرن جهان در آن دوران با ورود دو خارجی دیگر مصادف شد. که این دو شخص تبدیل به چهره های بسیار مهم هنر مدرن شدند. این دو نفر عبارت بودند از خوان گریس و جینو سورینی. وی بعدها در پاریس با جیکوب اِپستین دوست شد. این دو تصمیم داشتند یک آتلیه مشترک در کنار هم ایجاد کرده و به اصطلاح خودشان یک معبد زیبایی بنا کنند. مودیلیانی در مورد این استودیو طراحی ها و برنامه های زیادی در سر داشت. اما ظاهرا به دلایل مالی موفق به این کار نشد. مودیلیانی در باتو- لوور منطقه ای در پاریس که مخصوص هنرمندان بی بضاعت پیشبینی شده بود سکنی گزید، و در یک منطقه دیگر برای خود یک استودیو اجاره کرد. محل زندگی و همینطور استودیوی وی در یک منطقه کاملا فقیر نشین واقع بود. اما از ظاهر وی میتوان دریافت که او از یک خانواده سطح بالا و ثروتمند می آید. او سعی کرد که ظاهری بوهمین به خود بگیرد. اما با کت شلوار کبریتی قهوه ای و شال قرمز و کلاهی بزرگ ظاهری نسبتا شیک داشت.


مودیلیانی در استودیوی خود

مودیلیانی در استودیوی خود


اطرافیان مودیلیانی شخصیت وی را کم حرف و تا حدی گوشه گیر و غیر اجتماعی توصیف می کردند. وی پس از مدتی با پیکاسو ملاقات کرد و در هنگام ملاقات با او اینگونه نقل می شود که مودیلیانی گفته اگر این مرد حتی نابغه نیز باشد این موضوع دلیل بر این نیست که او با این سر و وضع ژولیده در مقابل من ظاهر شود. در آن دوران پیکاسو در هنگام کار با لباس کارگری در میان جمع ظاهر می شده است.


مودیلیانی، پیکاسو و آندره سالمون

مودیلیانی، پیکاسو و آندره سالمون


در بهار سال 1917 یک مجسمه ساز روس دختری زیبا و نوزده ساله که در آتلیه وی شاگرد بود را به مودیلیانی معرفی کرد. این دختر گاها مدل نقاش فرانسوی ژاپنی با نام تسوگوهارو فوجیتا نیز می شده است. مودیلیانی به زودی با این دختر ارتباطی صمیمانه برقرار کرد و این دو در کنار هم شروع به زندگی کردند. ژَن ایبوترن نام این دختر بود و خیلی زود تبدیل به مدل اصلی آثار مودیلیانی شد. پس از مدتی این دو با یکدیگر ازدواج کردند.


همسر مودیلیانی ، ژَن ایبوترن

همسر مودیلیانی ، ژَن ایبوترن


مودیلیانی در سالهای اقامت خود در پاریس به سختی کار می کرد و تعداد زیادی آثار هنری نقاشی و طراحی خلق کرد. اما متاسفانه اکثر این آثار آسیب دیده و یا از بین رفتند. وی مرتب از خانه ای به خانه دیگر تغییر مکان میداد و همین امر باعث جا گذاشتن بسیاری از آثار در خانه قدیمی و یا آسیب دیدن آنها می شد. وی در ابتدا تحت تاثیر آثار تولوز لوترک قرار گرفت. اما مدتی بعد مجذوب کارهای پل سزان شد و از این هنرمند تاثیراتی گرفت. اما مدتی بعد وی سبک منحصر به فرد خود را ابداع کرد. سبکی که به واقع نمی توان آنرا در زیر مجموعه سبکی خاص قرار داد.


نقاشی مودیلیانی ، پرتره پیکاسو

نقاشی مودیلیانی ، پرتره پیکاسو


اگر بخواهیم تفسیری از آثار این نقاش بزرگ ارائه کنیم می توان گفت که وی کاملا متمایز از سبک و سیاق دوره خود کار می کرد. بدین مفهوم که وی حتی از هنرمندان آوانگارد دوره خود نیز آوانگارد تر بود. وی به واقع در آثار خود از یک هارمونی بسیار زیبا بهره می برد و همینطور خطها و منحنی ها را به زیبایی در کنار هم ترکیب می کرد و به شکل جسورانه و زیبایی آنها را با رنگ هماهنگ و هم صدا می ساخت. تغییرات چهره در آثار او این حس را منتقل می کند که این چهره ها از یک ملودی خاص پیروی می نمایند. دفرمگی در فیگورها و پرتره ها صرفا از حس انتقادی و حالات عجیب غریب وی نشات نمی گیرد، بلکه این صورتها نوعی احساس صمیمی و مجذوب کننده را در خود جای می دهند. این احساس در کنار یک حس اسرار آمیز و مبهم دیگر که در آثار وی وجود دارد کارهای او را از دید منتقدان و هنر شناسان منحصر به فرد تر و استثنایی تر نیز جلوه می دهند.


پرتره زن جوان اثر مودیلیانی

پرتره زن جوان اثر مودیلیانی


همین فاکتورها و عناصر باعث می شوند که از نظر منتقدین هنری به واقع نمی توان وی را در زیر مجموعه یک سبک خاص دسته بندی کرد. در میان منتقدین و هنرشناسان سبک وی برخی مواقع تحت نام سندروم مودیلیانی نامیده می شود. احتمالا این عبارت را به دلیل فرم گردن های خاص در آثار وی به او نسبت داده اند.


پرتره همسر مودیلیانی

پرتره همسر مودیلیانی


مودیلیانی در طول حیات خویش تبدیل به هنرمندی بسیار فقیر شد و در زندگی کوتاهش (تنها 35 سال عمر کرد) فقط یک نمایشگاه انفرادی برگزار کرد. بر روی سنگ قبر وی اینچنین نوشته شده است: اینجا آرامگاه هنرمندی است که تنها یک نمایشگاه انفرادی در طول زندگی برگزار کرد و آثارش را در رستورانها تنها با یک وعده غذا عوض می کرد. همسرش دو روز پس از مرگ مودیلیانی خود را از طبقه پنجم پرت کرد و او نیز درگذشت. سرنوشت این هنرمند بزرگ به واقع یکی از تراژیک ترین و دردناک ترین سرنوشتها در تاریخ هنر می باشد و به واقع می توان زندگی او را با سرنوشت ونسون ونگوگ مقایسه کرد.

در سال 2010 مجموعه آثار برهنه این نقاش بزرگ ایتالیایی در حراج نیویورک با قیمت 68.9 میلیون دلار به فروش رفت. که این خود یک رکورد برای یک اثر هنری به حساب می آمد. در نوامبر 2015 اثر برهنهٔ لمیده با قیمت 170 میلیون دلار در حراج کریستیز به فروش رفت. در چهاردهم می 2018 در حراج ساتِبیز نیویورک یک اثر از او به مبلغ 157.2 میلیون دلار به فروش رفت که این مبلغ گران ترین مبلغ فروش در تاریخ این حراجی می باشد.


پرتره دیگری از ژَن ایبوترن اثر مودیلیانی

پرتره دیگری از ژَن ایبوترن اثر مودیلیانی


گرد آوری و تهیه مطالب: جواد اکبر زاده


 

 


مؤکداً از مراجعه حضوری از ساعت ۱۶ به بعد خودداری نمایید          آموزشگاه هنرهای تجسمی ایکاروس سه شنبه ها تعطیل است