ادوارد مونک ، زندگینامه نقاش اکسپرسیونیست آلمانی

نویسنده: ایکاروس، تاریخ: سه شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸

ادوارد مونک نقاش نروژی و یکی از مشهورترین نقاشان سبک اکسپرسیونیسم می باشد که در دوازدهم دسامبر 1863 به دنیا آمده است. به واقع این هنرمند بزرگ را می توان یکی از سردمداران جنبش اکسپرسیونیسم به شمار آورد. آثار او در زمره مفهومی ترین آثار هنری در جهان به شمار می آیند. ادوارد مونک یکی از تاثیر گذارترین هنرمندان در تاریخ هنر جهان به حساب می آید و میراث وی تاثیرات بسیاری را بر روی هنرمندان آینده و بعد از خود او بر جای گذاشته است. وی در مزرعه ای در دهکده شهر لوتن نروژ به دنیا آمد. پدرش با نام کریستین مونک فرزند یک کشیش بود. کریستین یک پزشک نظامی بود که با زنی به نام لائورا که نیمی از سن خود او را داشت ازدواج کرد. ادوارد یک خواهر بزرگتر از خود و سه خواهر و برادر کوچکتر از خود به نامهای پیتر، لارا و ماری داشت. مادر ادوارد تمایلات هنری داشت و به همین دلیل نیز ادوارد کوچک را تشویق به نقاشی می کرد. ادوارد مونک نسبت فامیلی با نقاش مشهور نروژی به نام جیکوب مونک داشت. وی شاگرد نقاش نامدار فرانسوی به نام ژاک لوئی داوید بوده است.


ادوارد مونک نقاش اکسپرسیونیست آلمانی

ادوارد مونک نقاش اکسپرسیونیست آلمانی


از سوی دیگر ادوارد، نسبت فامیلی نیز با پیتر اندریاس مونک تاریخ شناس برجسته نروژی داشته است. در سال 1864 پدر ادوارد به ماموریتی در شهر کریستیانا (اسلوی امروزی) به قلعه آکرشوس فرستاده شد. همین امر باعث نقل مکان کل خانواده به این منطقه شد. مادر ادوارد در سال 1868 به دلیل سل در گذشت. پس از مرگ مادر، ادوارد و سایر فرزندان توسط پدر و عمه آنها نگهداری و پرورش یافتند. ادوارد در زمستانها اکثرا بیمار بود و مجبور بود زمان خود را در خانه سپری کند. همین امر منجر به تنها بودنش در خانه میشد و برای جلوگیری از سر رفتن حوصله به طراحی می پرداخت. از طرف دیگر وی درس ریاضی را توسط عمه خود فرا می گرفت. وظیفه آموزش ادبیات و تاریخ را پدر بر عهده داشت و در کنار این موضوع برای تفریح فرزندان، پدر داستانهای ارواح و داستانهایی از نویسنده آمریکایی ادگار آلن پو را برای آنها نقل می کرد. داستانهای این نویسنده به راز آلود و ترسناک بودن مشهور هستند. ادوارد مونک در خاطرات خود از رفتار ملایم مسیحی گونه او در قبال فرزندان سخن می گوید که تحت شعاع حالات بدبینی و بدرفتاری او قرار می گرفت.

مونک در قسمتی از خاطرات در مورد پدر اینگونه می نویسد: پدر من تا حدی عصبی بود و در عین حال از وسواس دینی رنج می برد. به بیان دیگر می توان وی را تا حد زیادی انسانی روان پریش به حساب آورد. من از سوی پدر بذر جنون را به ارث برده ام. فرشتگان وحشت، حزن و اندوه و مرگ از زمان به دنیا آمدن من در کنارم ایستادند. پدر مونک برای توبیخ فرزندان در مورد اشتباهاتشان پیوسته به آنان اشاره می کرده که مادر از بهشت نظاره گر شما می باشد و این نکته باعث آزار روحی بچه ها می شده است. مذهب از نوع غمگین آن، بیماری های مداوم برای ادوارد میشد و داستانهای ارواحی که پیرامون آنها در گردش بودند منجر به تشدید کابوسهای هولناک در ادوارد می گشت. پسر کوچک پیوسته حس می کرده که مرگ در پی او می باشد و در اطرافش موج می زند. یکی از خواهران ادوارد در سنین جوانی به بیماری شدید روحی مبتلا گشت. از تمام پنج خواهر و برادر تنها آندریاس ازدواج کرد و وی نیز کمی بعد از ازدواج در گذشت. مونک در جای دیگری چنین می نویسد: من دو دشمن بزرگ بشریت را از خانواده به ارث بردم، یکی سل و دیگری جنون. پدر ادوارد از شغل نظامی خود درآمد کمی داشت که کفاف خانواده را نمی داد و در عین حال تلاش ها برای درآمد های ثانویه نیز با شکست روبرو شد. خانواده پیوسته احترام و سطح خود را حفظ می کرد اما به طور دائمی با فقر روبرو بودند. همین امر باعث نقل مکان پیوسته آنها از یک آپارتمان ارزان به آپارتمانی دیگر می شد. آثار ابتدایی ادوارد که با آبرنگ بودند و همینطور طراحی های وی مناظر داخلی این ساختمانها را به نمایش می گذارند و در کنار این فضاهای داخلی آثار کمی از مناظر طبیعی نیز وجود دارند. از طرف دیگر طراحی هایی نیز از اشیایی مانند بطری های آب و ظروف دارو نیز آثار متقدم را تشکیل می دهند. در سن سیزده سالگی برای اولین بار آثار خود را در انجمن تازه تاسیس هنری نروژ در معرض دید قرار داد. آثارش مورد تحسین نسبی قرار گرفت. همین امر باعث تشویق برای کپی نقاشی های اساتید شد و خیلی زود کار با رنگ روغن را آغاز کرد. در سال 1879 برای تحصیل در رشته مهندسی در دانشکده فنی ثبت نام کرد. در این دوره در دروس فیزیک، شیمی و ریاضیات بسیار عالی ظاهر شد. در این دوره همچنین مقیاس گذاری و پرسپکتیو را آموخت. اما بار دیگر بیماری منجر به نیمه کاره رها کردن تحصیل شد. در سالهای بعد با وجود عدم رضایت پدر، کالج را برای تبدیل شدن به یک هنرمند نقاش ترک کرد. پدر کار نقاشی را یک کار نا مقدس و شوم می پنداشت. بر خلاف درخواستهای پدر، مونک کار نقاشی را به جلو می برد، و در دفترچه خاطراتش در مورد هدفش برای نقاشی اینگونه نوشت: من در هنر مورد نظرم می خواهم زندگی را آنگونه که می بینم به تصویر بکشم. به بیان دیگر من زندگی را آنگونه که برای من معنا می دهد به تصویر در می آورم. در سال 1881 مونک در دانشگاه سلطنتی هنر و طراحی کریستیانا ثبت نام کرد. یکی از پایه گذاران این دانشگاه خویشاوند دور او جیکوب مونک بود. اساتید وی در این دانشگاه جولیوس میدلتون مجسمه ساز نروژی و نقاش ناتورالیستی کریستیان کروگ بودند. در همان سال اول ادوارد پشتکار خود و توان فراگیری خود را با به تصویر کشیدن یک پرتره از پدر و یک سلف پرتره در آکادمی هنر نروژ به نمایش گذاشت. در سال 1883 اوارد در یک نمایشگاه گروهی شرکت کرد. در این دوره وی در یک استودیو که با دانشجویان دیگر تقسیم شده بود نمایشگاه خود را برپا کرد. وی یک نقاشی تمام قد از کارل یانسن هل، نقاش نروژی را به تصویر کشید. لازم به ذکر است که تاریخ اجرای این اثر در بسیاری از منابع از جمله موزه ادوارد مونک سال 1885 ذکر شده است. این اثر عکس العمل منفی منتقدان را در بر داشت. یکی از منتقدین اینگونه نوشت: این یک تقلید ناشیانه از آثار امپرسیونیسم ها می باشد، این اثر واقعا نا امید کننده است!


نقاشی مونک از کارل یانسن هل

نقاشی مونک از کارل یانسن هل


در سالهای اولیه سبکهای بسیاری از قبیل ناتورالیسم و امپرسیونیسم را تجربه کرد. میتوان گفت که آثار ابتدایی وی شباهتهای به کارهای ادوار مانه دارد. بسیاری از کارهای متقدم، نقدهای منفی را برایش به ارمغان آورد و همین امر منجر به زخم زبانهای بیشتر از طرف پدر شد. با این حال پدر مبالغ بسیار کوچکی را برای گذران زندگی در اختیارش قرار می داد. پدر مونک به تحریک پسر عموی وی که یک نقاش سبک سنتی محلی بود یکی از آثار فیگوراتیو بدون لباس ادوارد را از بین برد و از این رویداد به بعد پدر از پرداخت پول برای خرید ابزار هنری امتناع ورزید. ادوارد همینطور به دلیل معاشرت با یک نیهیلیست محلی به نام هانس یاگر مورد خشم پدر بود. متاسفانه در ویکی پدیای فارسی اسم این شخص به نام هانس جقر آورده شده است که طبق تحقیات انجام شده این تلفظ نادرست است و ما از تلفظ اصلاح شده استفاده کرده ایم. ضمن این که در مورد این شخص هیچ نوع منبعی با اطلاعات فارسی موجود نیست و تنها در ویکی پدیای فارسی اشاره کوچکی به این شخص شده است. این فرد از این تئوری که ایده تخریب کردن نیز خود می تواند نوعی خلاقیت باشد، دفاع می کرد. این فرد همینطور از تئوری خودکشی به مثابه ابزاری برای آزادی ابدی نیز حمایت می نمود.


نقاشی مونک پرتره هانس یاگر

نقاشی مونک پرتره هانس یاگر


به هر حال این شخص به طور کلی شخص خوشنامی در جامعه آنروز نبود و در فضای آن دوران به عنوان شخصی ساختارشکن و انسانی که بر خلاف ارزش های جامعه حرکت می کند مشهور شده بود. مونک در جایی عنوان کرد که ایده های من تحت تاثیر بوهمین و همینطور تفکرات هانس یاگر شکل گرفته است . برخی می پندارند که من بسیار تحت تاثیر یوهان آوگوست استریندبری و یا آلمانی ها قرار دارم که همه این نظریات اشتباه می باشد. مونک در آن دوران بسیار به زنها احترام می گذاشت اما بعدها در مورد روابط عاطفی با زنها بدبین شد این موضوع را به وضوح در آثار و کارهایش نیز میتوان مشاهده کرد. ظاهرا این امر به دلیل تحولات و انقلابهایی که در استقلال زنان به وجود آمد شکل گرفته است. مونک در مدتی سبک زندگی بوهمین را در پیش گرفت که این موضوع نیز با اعتراض شدید پدرش روبرو شد. پیروان این سبک از زندگی معمولا حلقه ای از هنرمندان همفکر خود را تشکیل داده و به سبک زندگی نامتعارف و برخی مواقع ولگردی و نوشیدن بیش از حد روی می آورند. اگر بخواهیم مثالی بارز را در این نوع از زندگی در میان هنرمندان بزرگ بیاوریم میتوان به نقاش بزرگ ایتالیایی آمادئو مودیلیانی اشاره کرد.

بعد از مدتها تجربه مونک اصطلاح امپرسیونیسم را برای آثار خود مناسب ندید و تصمیم به حذف رابطه این سبک هنری با آثار خود گرفت. وی این اصطلاح را در مورد آثار خود خیلی سخیف و پیش پا افتاده انگاشت. به بیان دیگر احساسی مبنی بر یک تجربه ژرف و عمیق را در خود طلب می نمود. نوعی حس پر شور و سرشار از احساس و انرژی را در آثار خود جستجو می کرد. به توصیه یاگر، ادوارد می بایست زندگی خود را به تحریر در میآورد. به بیان دیگر مونک می بایست خود و قلیان احساسات درونی خود را کشف نماید و همینطور به روانکاوی خویش میپرداخت. هنرمند جوان شروع به کنکاش درون خود کرد و به بیان دیگر به تجزیه و تحلیل خود و روح خود پرداخت. وی این شهودات را تحت عنوان خاطرات روح به ثبت رسانید. این مطالعات منجر به درک عمیق تر وی از هنر شد و او را به ابعاد جدید و عمیق تری از هنر سوق داد. وی عنوان کرد که نقاشی کودک بیمار بر اساس مرگ خواهرش خلق شده است (در سال 1877 یکی از خواهران وی به دلیل بیماری سل درگذشت). این نقاشی اولین اثر از مجموعه نقاشی های موسوم به نقاشی های روح این هنرمند می باشد و از طرف دیگر این نقاشی را می توان گذاری از امپرسیونیسم دانست.


کودک بیمار نسخه اصلی

کودک بیمار نسخه اصلی


این اثر نیز از منتقدین نقد منفی دریافت کرد و از طرف دیگر منجر به انتقاد شدید خانواده شد. در این برهه تنها کسی که از آثار وی دفاع می کرد دوستش کریستین کروگ بود. کروگ می گفت: ادوارد چیزهایی را نقاشی می کند و موضوعاتی را مورد توجه قرار می دهد که متفاوت از هنرمندان دیگر می باشد. او فقط مسائل ضروری را به تصویر می کشد و همین موضوع است که وی را از دیگران متمایز می سازد. به همین دلیل تصاویر خلق شده توسط مونک کامل نیست، به بیان دیگر این هنرمند می خواهد که قسمت ناقص این تصاویر را خود مردم در خودشان کشف نمایند. اثر هنری زمانی کامل است که هنرمند هر آنچه در ذهن دارد را به تصویر بکشد. این امر نکته مثبت مونک نسبت به هنرمندان هم نسل وی می باشد. مونک به واقع می داند که چگونه احساس خود را به شکل تصویر در آورد، چگونه مسائلی را که با آنها درگیری روحی دارد بر روی بوم منتقل کند و این امتیازی بزرگ محسوب می گردد. مونک در سالهای 1880 تا 1890 به کار ادامه داد و روشهای گوناگونی را مورد تجربه قرار داد. در سال 1889 دست به برپایی یک نمایشگاه انفرادی زد و تمام آثار خود را به نمایش گذاشت. همین امر منجر به دریافت یک بورس دوساله در شهر پاریس و زیر نظر یک استاد فرانسوی به نام لئون بنات شد.

در طول جشنواره نقاشی به پاریس رسید و با دو هنرمند نروژی دیگر هم خانه شد. اثری تحت عنوان صبح که در سال 1884 کار شده بود در غرفه نروژ به نمایش درآمد.


صبح اثر ادوارد مونک

صبح اثر ادوارد مونک


اوارد صبح ها را در استودیوی شلوغ بنات سپری می کرد، و در آنجا به کار می پرداخت. در طول روز معمولا مدل زنده وجود داشت. بعد از ظهرها را به نمایشگاههای گوناگون سر می زد و همینطور در موزه ها به کپی از آثار اساتید بزرگ برای پیشرفت در تکنیک و مطالعه می پرداخت. مونک در کلاسهای طراحی استاد خود بی اشتیاق بوده و در جایی گفته این کار تا حد زیادی کسل کننده می باشد. اما از تفسیر آثار اساتید توسط استاد خود در موزه ها لذت می برده و با اشتیاق و میل این کلاسها را دنبال می کرده.

در این برهه بسیار تحت تاثیر هنر اروپایی خصوصا سه هنرمند بزرگ به نامهای پل گوگن، ونسان ون گوگ، و هنری تولوز لوترک قرار گرفت. نکته جالب این است که تقریبا هر سه این هنرمندان از رنگ برای بیان احساسات درونی خود در آثارشان استفاده می کرده اند. وی بسیار تحت تاثیر آثار گوگن و عکس العمل این هنرمند در برابر هنر رئال قرار گرفت. گوگن می گوید که هنر محصول کار انسان می باشد و تقلید از طبیعت نیست. مونک همچنین تحت تاثیر هنرمند آلمانی به نام ماکس کلینگر به چاپ دستی روی آورد و با توجه به آثار این هنرمند ورژنهای چاپی آثار خود را نیز خلق میکرد. همین امر باعث شد که به همراه نيكولای أستروب جزو اولین هنرمندان چاپ دستی در نروژ به حساب بیاید.


اثر ادوارد مونک 1894

اثر ادوارد مونک 1894


در سال 1889 پدر، درگذشت و مسولیت خانواده بر دوش ادوارد افتاد. با مرگ پدر افسردگی به سراغش آمد و پیوسته دستخوش تفکرات منفی قرار می گرفت و بعضا افکار خودکشی به سراغش می آمد. در جایی نوشته است: من با مرگ زندگی می کنم، مادرم، خواهرم، پدربزرگ و حالا پدرم. خودت را بکش و راحت شو! آثارش در این دوره حالتهای مهیج و درخشان به خود گرفت و در این دوره از آثار ژرژ پیر سورا نیز در نقاشیهای خود تاثیر گرفت.


ادوارد مونک آفتاب 1910

ادوارد مونک آفتاب 1910


اما به واقع یکی از بزرگترین آثار این هنرمند مجموعه آثار تحت عنوان جیغ می باشد. این اثر در سراسر جهان به عنوان سمبل نقاشی اکسپرسیونیسم شناخته می شود. این اثر در چهار ورژن اصلی و نسخه های زیادی لیتیوگرافی خلق شده است. چهار نسخه اصلی عبارتند از دو نسخه نقاشی پاستل و دو نسخه رنگ روغن. ورژنهای پاستل بین سالهای 1893 تا 1895 و ورژنهای رنگ روغن 1893 تا 1910 خلق شده اند. همانطور که گفته شد این اثر یکی از مشهور ترین و شناخته شده ترین آثار هنری در جهان می باشد. این اثر به واقع تفسیر اضطراب انسان مدرن در جهان امروزی را به نمایش می گذارد.


جیغ ورژن پاستل

جیغ ورژن پاستل


فرمهای بسیار ساده در جهت خلق اثر استفاده شده است. جمجمه دفرمه و نوع قرار گرفتن نگاه بیننده در بالا به بحرانی تر کردن این موضوع عاطفی دامن می زند. مونک در مورد به وجود آمدن ایده این اثر اینطور نقل می کند که : در حال قدم زدن در زمان غروب آفتاب بودم که ناگهان نور آفتاب با ابرها تلاقی کرد، ابرها و آسمان به شکل خون درآمد. و نعره ای بی انتها را از دل آسمان شنیدم که به فریادی از اعماق طبیعت می ماند. بسیاری از محققان و هنرشناسان در مورد این اثر مونک نظر داده اند. برخی معتقدند که در آن منطقه به دلیل شرایط جغرافیایی که یک آبدره در آن نقطه واقع شده انعکاس صدا و شرایط خاصی را ایجاد می نماید. برخی دیگر نارنجی بودن آسمان را به دلایل فعالیتهای آتشفشانی آن منطقه می دانند. و برخی دیگر به طور کل خلق این تصویر را به دلیل شرایط روانشناختی هنرمند دانسته، یاد خواهر متوفی وی را دلیل این موضوع می پندارند.


جیغ ورژن رنگ روغن

جیغ ورژن رنگ روغن


این هنرمند بزرگ کم کم و به مرور مشهور و ثروتمند شد اما شرایط پیچیده روحی وی التیام پیدا نکرد. دو دهه آخر عمر خود را در املاک شخصی خود سپری نمود و در همان مکان به کار نقاشی اشتغال داشت. در این دوره مدلهای زیادی را به خانه خود دعوت کرده و از این مدلها آثار زیادی خلق نمود. پس از درگذشت این هنرمند بزرگ آثار وی به شهر اسلو تعلق پیدا کرد و در آن شهر موزه ای به نام این هنرمند بنا شد.


موزه مونک در شهر اسلو

موزه مونک در شهر اسلو


این موزه حدودا 1100 نقاشی، 4500 طراحی 18000 چاپ دستی از این هنرمند را در خود جای داده است. هنر مونک هنری بسیار شخصی می باشد. بنابراین وی تمایل و توان زیادی برای تدریس نداشت. سبک سمبلیسم وی نیز کاملا متمایز از هنرمندان سمبلیزم متعارف می باشد. مثلا نمی توان آثار او را با هنرمندانی مانند گوستاو مورو و یا جیمز انسور مقایسه کرد. آثار وی به واقع در زمره گران ترین آثار هنر مدرن در دنیا به فروش می رسند. در سال 2012 تابلوی جیغ وی به قیمت 119.9 میلیون دلار به فروش رفت که تا زمان خود گرانقیمت ترین اثر هنری فروش رفته در جهان به شمار می آمد و تنها در سال 2013 یک اثر از لوسین فروید به قیمت 142.2 میلیون دلار این رکورد را شکست و اثر این هنرمند در رتبه دوم قرار گرفت.


گرد آوری و تهیه مطالب: جواد اکبر زاده





دیـــدگـــاه


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ارسال نظرات

 

 


مؤکداً از مراجعه حضوری از ساعت ۱۶ به بعد خودداری نمایید          آموزشگاه هنرهای تجسمی ایکاروس سه شنبه ها تعطیل است