نقاشی و هنر باروک

نویسنده: ایکاروس، تاریخ: دو شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۸

کلمه باروک اصطلاحی است که برای نوعی هنر اروپایی به کار رفته است که از اواخر قرن شانزدهم آغاز شده و تا اوایل قرن هجدهم ادامه پیدا می کند. این سبک در دوره پایانی خود دستخوش تغییراتی می شود که سبک باروک متاخر نامید میشود. این سبک از نقاشی وسعت گستردگی و نفوذ و رواج بسیار بالایی دارد. تنوع این وسعت به حدی است که به واقع نمی توان فاکتورهای ثابتی را برای تمام شاخه های نقاشی باروک در نظر گرفت. این سبک هنری در رشته های دیگری مانند معماری، مجسمه سازی و حتی موسیقی نیز نفوذ و گسترش یافته است. سبک باروک در کشورهای حوزه کاتولیک رومی مانند ایتالیا و اسپانیا دارای گرایشات و سبکهای متفاوت بوده و همینطور درمورد محتوای آنها نیز کاملا متفاوت از کشورهای حوزه پروتستان مانند هلند یا بریتانیا می باشد. و از طرف دیگر در این مناطق برخی مواقع سبک ناتورالیسم، کلاسیسیسم و باروک با یکدیگر تلفیق گشته و دوسبک ابتدایی (ناتورالیسم، کلاسیسیسم) چنان استیلا پیدا می کنند که به واقع نمی توان تمایز خاصی میان آنها و باروک متاخر قائل شد. منشاء سبک باروک، ایتالیا و کمی هم در اسپانیا در اواخر قرن شانزدهم بوده است. این سبک پس از سبک تقریبا خشک و منظم منریسم به وجود آمد، جایی که خلاء یک سبک احساسی تر و با بیان متفاوت تر در هنر احساس شد.


نقاشی سبک باروک، کاراواجو 1595

نقاشی سبک باروک، کاراواجو 1595


هنر منریسم تبدیل به ابزاری برای نمایش هنر کلیسا شده بود و این امر در اواسط قرن مورد عدم استقبال حلقه هنرمندان قرار گرفته بود. از بین رفتن سبک منریسم و آغاز باروک تقریبا با اصلاحات اروپا آغاز شد. این امر با تشکیل شورای ترنت قوت گرفت. شورای ترنت قوانینی را در مقابله با پروتستانها و در جهت خلاف اصلاحات آنها وضع کرد که تحت نام اصلاحات متقابل معروف شد. این شورا در ابتدا قوانینی را وضع کرد که هنر نقاشی و به طور کلی دیگر هنرها تمام تلاش و انرژی خود را صرف تبلیغ مذهب و به طور کلی دکترین کلیسا کنند. بنابراین، دستورات و قوانینی وضع شد که در راستای آن می بایست تمام آثار هنری در جهت بهبود ایمان عمومی و اعتقادات کلیسا حرکت نمایند. به تفسیر دیگر زندگی و جامعه قرن هفدهم میلادی در میان تاخت و تاز دو قدرت قرار گرفت. یک سمت کلیسا و حمایت از قدرت مقدس پادشاه بود که در واقع طیف سنتی و مدافع وضع موجود بوده و از سالها پیش شکل گرفته بودند. اما در بخش دیگر قسمتی بود که طرفدار اصلاحات ساختاری جامعه بود. این بخش شامل نئو پروتستان ها میشدند که طرفدار طبیعت گرایی و فرد گرایی بودند. این گروه نقاشی و هنرهای دیگر را به مثابه ابزاری جهت ارسال پیام خود و تبلیغ اعتقادات خود، مورد استفاده قرار می دادند. اما کلیسا نیز با تمام قدرت به تولید آثار و محتواهای هنری و نقاشی های دیواری در جهت تبلیغ مذهب دست میزد و در این کار از موضوعات کتاب مقدس برای خلق نقاشی های گوناگون استفاده می کردند. همانطور که قبلا گفته شد با از بین رفتن منریسم سبک باروک کم کم ظهور کرد. همینطور در فلورانس آن دوران نیز، کم کم نیاز به یک سبک جدید در حال شکل گرفتن بود. این ضرب آهنگ در ده سال پایانی قرن شانزدهم سرعت بیشتری گرفت. خصوصا توسط دو نقاش بلونیایی به نامهای لودوویکو کاراچی و پسر عموی او آنیباله کاراچی. اما کلیسای رم در برابر اصلاحات اجتماعی که با سبک باروک نیز مصادف شده بود واکنش نشان داد و قوانینی را در جهت مبارزه با این جریان آغاز کرد. همینطور در راستای تولید آثار هنری نیز قوانینی وضع کرد که شامل واقع گرا بودن، ساده فهم بودن و وضوح گرایشات مذهبی در اثر بوده واین ویژگیها از اصول آن محسوب میگشت. برای سیستم مذهبی کلیسا ارزش هنری فقط و فقط جنبه پروپاگاندای آن بود. آنها تنها به جنبه تبلیغاتی هنر توجه می کردند و همین امر منجر به افت شدید کیفیت آثار هنری شد. در مقام مقابله کلیسا با اصلاحات، پاپ پل چهارم و پاپ پیوس پنجم از سردمداران حمایت از هنر خشک و بی احساس آن دوران بودند. به واقع می توان نام این گرایش اواخر قرن شانزدهم میلادی را رئالیسم اصلاحات متقابل نامید. نمونه همین رخداد نیز در فلورانس در جریان بود و نبرد برای اصلاحات در برابر منریسم آغاز شده بود. به مانند رم و کلیسای آن، اشخاصی نیز در برابر این امر در فلورانس مقاومت می کردند. نمونه یکی از این مثالها می توان از لودویکو کاردی نقاش متاخر منریسم نام برد. در میلان نیز مشابه این اتفاق در حال روی دادن بود و جووانی جامباتیستا کرسپی، یکی از هنرمندان این جریان مقاومت در برابر اصلاحات بود. اما در ونیز اوضاع کمی متفاوت بود و نقاشی منریسم متاخر تا سالهای 1629 توسط تینتورِتو و ورونزه از استیلا برخوردار بود. یکی از بزرگترین و مشهور ترین چهره های سبک باروک و به بیان دیگر یکی از پایه گذاران آن را می توان نقاش بزرگ ایتالیایی کاراواجو نامید. وی با سبک منحصر به فرد و زیبای خود این جنبش هنری را یک تنه جلو برد. این هنرمند بزرگ مبتکر تکنیکی در نقاشی بود که به کلمه ایتالیایی chiaroscuro به معنای سایه و روشن مشهور شد. سبک این هنرمند در عین زیبایی و ظرافت دارای بیانی خشن و تلخ نیز بود. این هنرمند به حدی در خلق آثار قدرتمند عمل می کرد که گاهی مواقع آثار برخی نقاشانی که تحت تاثیر وی قرار گرفته بودند را سبک کاراواجویی می نامیدند.


یکی از آثار کاراواجو

یکی از آثار کاراواجو


اما یکی دیگر از نقاشان بسیار مهم در این جنبش هنری نقاشی، نقاش بزرگ بلژیکی ساکن رم به نام روبنس بود. وی در طول فعالیت هنری خود در ایتالیا تحت تاثیر آثار رافائل، تیسیان و همچنین کاراواجو قرار گرفت. استفاده از رنگهای غنی و استفاده از تکنیکهای خاص سایه و روشن او را در زمره یکی از بزرگترین و تاثیر گذارترین اساتید سبک باروک قرار داد.


یک اثر از روبنس

یک اثر از روبنس


این نقاش بزرگ فقط در ایتالیا فعال نبود و در مناطق هلند و بلژیک نیز هنرمندی تاثیر گذار به شمار می آمد. با ظهور او به علاوه نقاشان مشهور دیگر مانند رامبراند، سبک باروک در این مناطق نیز پا گرفت. اما به جرات می توان گفت که سبک نقاشی باروک در این مناطق تفاوتهایی با باروک ایتالیایی داشت. یکی از تفاوتهای بارز آن توجه به نقاشی ژانر مردمی و نوع خاصی از طبیعت بی جان بود که هیچ یک از این دو با خصائص هلندی آن در ایتالیا وجود نداشتند. توجه نمایید که نقاشی سبک رنگ روغن از کشور هلند به ایتالیا راه یافت. حالا ایتالیایی ها با استفاده از تکنیک رنگ روغن دست به ابداع سبکی به نام باروک زدند که در منطقه هلند باعث بروز اتفاقات زیادی شد و یکی از آن اتفاقات به واقع تولد نقاش بزرگ دوران رامبراند بود.


یک اثر از رامبراند (سلف پرتره)

یک اثر از رامبراند (سلف پرتره)


اما در سالهای 1570 میلادی رم مرکزیت خود به عنوان قلب جهان غرب را به مرور از دست می داد. کم کم قلب اصلاحات اجتماعی از ایتالیا به سوی اسپانیا پیش می رفت. ال اسکوریال به عنوان بنای جدید و عبادتگاههای خاص ساخته شد که در عین حال اقامتگاه شاه نیز به حساب می آمد. این محل دستاویزی برای خلق آثار هنری جدید توسط هنرمندان سبک باروک شد. تقدس در کنار زیبایی، دلنشین تر به نظر می آمد. در بهار سال 1577 هنرمند و نقاش بزرگی در اسپانیا به نام اِل گِرکو ظهور کرد. اِل گِرکو اقدام به خلق آثار نقاشی در ال اسکوریال کرد. وی یکی از چهره ای تاثیر گذار و مشهور هنر اسپانیا می باشد. هنر و جنبش باروک در سالهای آینده فعالیت هنریش، او را بسیار تحت تاثیر قرار داد. وی در آثار خود دست به خلق کارهایی با سمت سو و شیوه باروک زد. از او می توان به عنوان یکی از بزرگترین نقاشانی که تصاویر مذهبی و صحنه های مذهبی را خلق می کند نام برد. وی در یکی از آثار مشهور خود دست به خلق یک نقاشی فراموش نشدنی و زیبا که به نام خاکسپاری کنت ارگاز می باشد زد. این اثر یک اثر روایتی بر اساس یک افسانه مذهبی می باشد. بر اساس این داستان شخصی به نام دون گونزالو روئیز پس از مرگش تمام اموال خود را برای ساخت کلیسایی بر جای می گذارد و این موضوع آنقدر وی را در درگاه الهی مقرب مینماید که فرشتگان از آسمان در مراسم خاکسپاری او شرکت می کننند. این اثر به دو قسمت آسمانی و زمینی تقسیم شده که یک قسمت از آن به نمایش عناصر ماورایی مانند فرشتگان اختصاص داشته و قسمت دیگر آن عناصر زمینی است که انسانها می باشند. اِل گِرکو در این نقاشی از رنگهایی متفاوت از دیگر آثار استفاده کرده است. رنگهایی که بر حالات ماورالطبیعه اثر تاکید می نمایند و از حالات زمینی خارج می باشند.


خاکسپاری کنت ارگاز اِل گِرکو

خاکسپاری کنت ارگاز اِل گِرکو


اما یکی دیگر از بزرگان سبک باروک در اسپانیا دیه‌گو رودریگز دِ سیلوا ای ولاسکوئز می باشد. وی یکی از بزرگترین نقاشان دوران است که بسیاری از بزرگان نقاش هنر معاصر مانند پیکاسو از آثار وی الهام گرفته اند. وی نقاش دربار پادشاه اسپانیا بود. تا اویل قرن نوزدهم میلادی او در خارج از اسپانیا مشهور نبود و پس از آن تبدیل به یک نقاش بین المللی گشت. از خصوصیات بارز آثار او این است که وی هنر نقاشی رئالیسم را به طرز استادانه ای با سبک باروک تلفیق کرده است.


ندیمه‌ها یا لاس منیناس یکی از مشهور ترین آثار ولاسکز

ندیمه‌ها یا لاس منیناس یکی از مشهور ترین آثار ولاسکز


خصوصیات و ویژگیهای سبک باروک

در ادامه این مقاله به خصوصیات و ویژگی های این جنبش هنری خواهیم پرداخت. اولین چیزی که در سبک باروک خودنمایی می نماید تغییر و به شکلی رد کردن قوانین رنسانس می باشد. شاید در نگاه اول به آثار رنسانس و مقایسه آنها با سبک باروک شباهتهای بسیار زیادی در آن ملاحضه نمایید و تفاوتها به شکل فاحش به چشم نیایند. اما خواهید دید که این دو جنبش هنری تفاوتهای عمیقی با یکدیگر دارند. اگر به تابلوی مدرسه آتن رافائل که به واقع یکی از شاهکارهای دوران رنسانس می باشد نگاه کنید خواهید دید که تاکید عمیق و بسیار زیادی بر روی تعادل و قرینه سازی بر روی ترکیب بندی دارد. فیگورها در این اثر به مانند یک مانکن حالت آرمانی و بی نقص گونه دارند. از طرف دیگر هنر و نقاشی رنسانس، هنری احساسی نیست و یا حداقل در مقایسه با هنر باروک از احساس بسیار کمتری برخوردار می باشد. در مقابل برای مثال اگر به تابلوی فرار آینیاس از تروا اثر فدریکو باروچی نگاه کنید به هیچ عنوان تعادلی که در آثار رنسانس وجود دارد را در آن نخواهید یافت. برعکس در این اثر نوعی تلاطم چرخش و حرکت را خواهید یافت. اما در عین حال عناصر هنر کلاسیک و خصوصیات آنرا نیز در آن خواهید یافت. المانهایی مانند فیگورهای اسطوره ای و موضوعات تاریخ هنر کلاسیک در آن وجود دارند. اما این المانها کاملا به سبکی متفاوت به نمایش در آمده اند.


مدرسه آتن شاهکار رافائل

مدرسه آتن شاهکار رافائل


فرار آینیاس از تروا اثر فدریکو باروچی

فرار آینیاس از تروا اثر فدریکو باروچی


در عین حال مانند موضوعات رنسانس، در سبک باروک نیز همچنان شاهد موضوعات مذهبی و یا سوژه ای رومن- کلاسیک و سنتی هستیم. توجه داشته باشید که چند فاکتور بسیار بنیادی در هنر باروک وجود دارند. اولین پدیده حرکت در اثر می باشد به طوری که حتی بیننده در برخی مواقع با دیدن تصویر حالت یک ضربه ناگهانی و شدید را احساس می کند. برعکس همانطور که قبلا گفته شد در هنر رنسانس تعادل و ایستایی حرف اول را می زند. یکی دیگر از فاکتورهای مهم در هنر باروک احساس گرایی آن می باشد. آثار باروک تاکید و تمرکز خاصی در نمایش احساسات در اثر هنری و سوژه دارند. مورد بعدی تلاطم، عدم پایداری و چرخش در این آثار می باشد. این خصوصیت قطعا قوانین زیادی را زیر پا می گذارد. قانونی مانند قرینه سازی از این دسته می باشد. در آثار باروک موضوعات باشکوه جلوه می کنند و همین امر معمولا باعث به تصویر کشیدن سوژه ها، بزرگتر از حد عادی خود می شوند. و فاکتور نهایی و بسیار مهم کنتراست و سایه روشن در اثر می باشد. باروک یک نوع نور پردازی خاص را ابداع کرد. این پدیده بسیار در آثار نقاش قدرتمند و بزرگ این سبک، کاراواجو دیده می شود که بسیاری از هنرمندان آینده تاثیرات عمیقی را از آن گرفتند. در آثار باروک تیرگی و روشنی های بسیار شدید در نورپردازی مشاهده می شود که همین امر یکی از تفاوتهای فاحش این سبک با سبک رنسانس می باشد. در آثار رنسانسی، نقاشی غالبا فضایی روشن و نورانی را در خود دارد. اگر بخواهیم کلمه ای را در وصف هنر باروک به زبان بیاوریم به واقع میتوان کلمه شدید و یا قوی را در وصف این هنر به زبان آورد و این کلمه نورپردازی و سایه روشنهای شدید را در این سبک هنری نمایندگی خواهد کرد.


نقاشی اگیدو رنی نقاش ایتالیایی سبک باروک

نقاشی اگیدو رنی نقاش ایتالیایی سبک باروک


به اثر بالا دقت کنید، این نقاشی اثر گیدو رنی نقاش ایتالیایی سبک باروک می باشد. در این صحنه میکائل (فرشته مقرب خداوند) در یک صحنه درگیری شیطان را به زیر کشیده. این صحنه به واقع سراسر انرژی و احساس می باشد. به صورت شیطان دقت کنید که در حال عذاب و درد کشیدن می باشد. از طرفی دیگر اگر به میکائل دقت کنید حالت با صلابت او با شمشیری بر دست آماده یک برخورد قدرتمند و شدید است. حالات احساسی در این اثر به قدری شدید است که بیننده به واقع می تواند احساس کند که چه اتفاقی در این صحنه در حال روی دادن می باشد.


نور و سایه در باروک

همانطور که قبلا گفته شد از خصوصیات بارز سبک باروک نوع سایه روشن و نور پردازی آن می باشد. که مبتکر آن هم کاراواجو می باشد. بک گراند در این آثار اصولا تیره است و موضوعات و فیگورها از دل این تاریکی به طرف بیننده می آیند. به اثر پایین دقت کنید:


شام در عمواس

شام در عمواس



این تابلو اثر کاراوجو به نام شام در عمواس Supper at Emmaus می باشد. سبک این نقاشی در عین باروک بودن آن کاملا دراماتیک است. نوع نورپردازی و سایه روشن آن تاثیر بسیار عمیقی در دراماتیک بودن آن بازی می کند. به کنتراست شدید بک گراند و موضوعات دقت نمایید. شناخت خارق العاده استاد بزرگ در نور پردازی این اثر ستودنی می باشد. نوع سایه روشن ها در این نوع از آثار منجر به کنتراستهای شدید و بسیار تاثیر گذار در کار می شود. نور پردازی در این نقاشی به واقع چشم بیننده را در کار به حرکت وا می دارد. به بیان دیگر این نابغه بزرگ چشمان ما را با نور، به نقاطی که می خواهد هدایت مینماید و به حرکت در می آورد. این موضوع یکی از جنبه ها و فاکتورهای بسیار مهم در نورپردازی سبک باروک می باشد. به نوری که در سمت چپ صورت مسیح قرار دارد دقت کنید. این نور بعدها به عنوان نور تئاتری در بسیاری از صحنه های تئاتر و حتی فیلمهای مشهور به کار برده شد. به شخص نشسته در سمت راست دقت کنید. به واقع ما در این صحنه شاهد نور پردازی به سبک نور افکن (spotlight) هستیم. گویی که این استاد باروک مخترع ایده نور افکن می باشد. این نوع از نور پردازی نیز بعدها از سبک باروک بر روی صحنه های تئاتر و کنسرتها رفت. اما یکی دیگر از اساتید بزرگ دوران باروک که تاثیر عمیقی بر روی نورپردازی داشت استاد هلندی رامبراند می باشد. تاثیر آثار وی در نورپردازی به حدی بود که نوعی نورپردازی به نام خود او ثبت شد. این سبک از نورپردازی خصوصا در عکاسی کاربرد بسیاری دارد. نور پردازی رامبراند در عین سادگی، بسیار زیبا می باشد. در این سبک یک منبع نور اصلی وجود دارد و در کنار آن بازتابهای گوناگون موجب حرکات خاص در اثر هنری می گردد. این سبک از نورپردازی خصوصا در نقاشی و عکاسی پرتره بسیار پر کاربرد می باشد. این نور پردازی تحت عنوان مثلث رامبراند نیز مشهور می باشد. در پایان یادآوری این نکته ضروری می نماید که جنبش باروک یکی از مهمترین جنبشهای هنری در تاریخ هنر است و تاثیرات آن حتی تا امروز نیز بر روی رشته های مختلف هنری باقی مانده است. اساتید این جنبش تبدیل به منبع الهام بسیاری از نقاشان پس از خود شدند و تا مدتها آثار آنها مورد مطالعه بسیاری از هنرمندان در رشته های عکاسی، سینما، تئاتر و بسیاری از هنرهای دیگر قرار گرفته و می گیرد.


گرد آوری و تهیه مطالب: جواد اکبر زاده


 

 


مؤکداً از مراجعه حضوری از ساعت ۱۶ به بعد خودداری نمایید          آموزشگاه هنرهای تجسمی ایکاروس سه شنبه ها تعطیل است